دسته: مقالات و پایان نامه ها

تعریف مدیریت دانش و مفاهيم و اصطلاحات مرتبط

تعاريف مديريت دانش

پيچيدگي مفهوم دانش و همچنين وجود رويكردهاي مختلف در مورد مديريت دانش باعث شده است كه نگرش واحدي در خصوص اين رشته شكل نگيرد، لذا صاحب نظران مختلف از زواياي گوناگون به آن نگريسته اند .

ابتدايي ترين تعريف از مديريت دانش عبارت است از : يافتن راهي جهت خلق، شناسايي، شكار و توزيع دانش سازماني به افراد نيازمند(عبدالملكي،1382،38)

به نظر جونز، مديريت دانش يك رويكرد سيستماتيك يكپارچه جهت شناسايي، مديريت و تسهيم تمام دارايي هاي اطلاعاتي سازمان است، كه شامل بانك هاي اطلاعاتي، مدارك، سياستها و رويه ها مي باشد . )2003،Jones)

به نظر اسميت مديريت دانش، يك محيط كاري جديد ايجاد مي كند كه دانش و تجربه به آساني         مي توانند به اشتراك گذارده شوند و همچنين اطلاعات و دانشرا فعال مي كند تا به سمت افراد واقعي و در زمان واقعي جريان يابند تا آنها بتوانند موثر و كاراتر عمل كنند .(2001:3،Smith )

پيتر دراكر اعتقاد دارد “راز موفقيت سازمان ها در قرن 21 اجراي صحيح مديريت دانش است ” بنابراين در سازمان هاي هزاره سوم اجراي مديريت دانش ضروري بوده و موسسات بايد با برنامه ريزي براي اجراي آن اقدام كنند. موفقيت سازمان ها بطور فزاينده اي به اين موضوع وابسته است كه چطور به طور موثر سازمان ميتواند دانش را بين كاركنان سطوح مختلف جمع آوري، ذخيره و بازيابي كند .

مديريت دانش، فرايند شناسايي و توسعه اندوخته ها و دارائيهای علمی و فنی سازمانی برای کسب منافع بيشتر سازمان و مشتريان آن است. بنابراين، مديريت دانش، فرايند توسعه مجموعه دانش و آگاهیهای سازمان به منظور کسب منافع بلند مدت در حوزه تجارت است. اساس و مبنای مديريت دانش، راهبرد تجارت است که خود، نيازمند طراحی فرايندهای دانش گرا و توسعه ساختارهای منطقی است. دانش، تنها منبع مطمئن مزيت رقابتی پايدار است (McElroy, 2003; Campos & Sanchez, 2003).

به نظر اسميت مديريت دانش، يك محيط كاري جديد ايجاد مي كند كه دانش و تجربه به آساني        مي توانند به اشتراك گذارده شوند و همچنين اطلاعات و دانش را فعال مي كند تا به سمت افراد واقعي و در زمان واقعي جريان يابند تا آنها بتوانند موثر و كاراتر عمل كنند .

پيتر دراكر اعتقاد دارد راز موفقيت سازمان ها در قرن 21 اجراي صحيح مديريت دانش است ” بنابراين در سازمان هاي هزاره سوم اجراي مديريت دانش ضروري بوده و موسسات بايد با برنامه ريزي براي اجراي آن اقدام كنند. موفقيت سازمان ها بطور فزاينده اي به اين موضوع وابسته است كه چطور به طور موثر سازمان مي تواند دانش را بين كاركنان سطوح مختلف جمع آوري، ذخيره و بازيابي كند .

هانيس(2001) مديريت دانش را فرآيندي مي داند كه مبتني بر چهار ركن است :

  • محتوا : كه به نوع دانش(آشكار يا نهفته بودن ) مربوط مي شود .
  • مهارت: دستيابي به مهارت هايي جهت استخراج دانش
  • فرهنگ : فرهنگ سازمان بايد مشوق توزيع دانش و اطلاعات باشد .
  • سازماندهي: سازماندهي دانش هاي موجود

چارلز آرمسترانگ معتقد است مديريت دانش عبارت است ارتقاء خاصيت رسانايي به منظور بهبود توانايي ها در جلب مشتري، بدين منظور بايد مكان، زمان و حالتي ايجاد كرد كه اعمال و راهبردهاي معقولانه را كه در رفتار ما تاثير مي گذارند، تشويق كند .

مديريت دانش فرآيندي است كه به واسطه آن، افراد با استفاده از طبقه بندي هاي چند بعدي اطلاعات، در محيط هاي متفاوت با استفاده كنندگان مختلف به خلق دانش مي پردازند. بنابراين براي اثربخشي فرآيند مديريت دانش در يك محيط عملياتي، سازمان بايد عنصر انساني را كه اين ارزشي را به اطلاعات مي افزايد درك كند و از آن قدرداني نمايد .(جعفري،85 )

مي توان نتيجه گرفت در هر سازمان، دانش از تمام منابع موجود از قبيل پرسنل، سيستم هاي بانكهاي اطلاعاتي، مستندات روي ميزها و پرونده هاي بايگاني جمع آوري مي شود. تمام دانش جمع آوري شده در ساختار مناسبي دسته بندي مي شوند .اين دانش به سرعت و به راههاي مختلف بين آنهايي كه در سازمان به آن نياز دارند قابل توزيع است. دانش مناسب و صحيح نزد افراد يا سيستم مناسب و در زمان مناسب قرار مي گيرد .

البته نبايد مديريت دانش را با مديريت داده ها اشتباه گرفت. تفاوت عميقي بين مديريت داده(كه مختص به فناوري و فرآيند مي باشد) و مديريت دانش(كه بر افراد و تعاملات و همكاري شان متمركز است)وجود دارد. اين فاصله بين مديريت دانش و داده ها، تنها زماني برطرف مي شود كه سازمان در زمينه يك فرهنگ جامع تسهيم دانش سرمايه گذاري كرده و به آن نيز متعهد باشد . امروزه پيشرفت قابل توجهي در راستاي ايجاد چنين فرهنگ هايي در حال انجام است، اما فاصله بسياري مانده است تا اين كار به طور كامل صورت گيرد(2001:49،Amin et al)

 

2-5 تعريف مفاهيم و اصطلاحات مرتبط

2-5-1 داده : داده ها رشته واقعيت هايي عيني و مجرد در مورد رويدادها هستند. داده ها، اعداد كميت هاي عددي يا صفات ويژه اي هستند كه از مشاهده، تجربه يا محاسبه به دست مي آيد. (برگرن،86 )

داده ها زماني به اطلاعات تبديل مي شوند كه ارائه دهنده آن ها معني و مفهوم خاصي به آن ها ببخشيد. با افرودن ارزش به داده ها، در واقع آن ها را به اطلاعات تبديل مي كنيم. در اينجا چند معيار مهم تبديل داده به اطلاعات مطرح مي نماييم :

  • مربوط به متني مشخص: هدف از گردآوري داده ها را مي دانيم(داونپورت و پروساك،79)
  • تقسيم بندي شده : بخش هاي كليدي و تعيين كننده داده ها را مي شناسيم.
  • محاسبه شده : داده ها ممكن است با محاسبات رياضي و آماري تجزيه و تحليل شوند .
  • اصلاح شده : داده ها غلط گيري مي شوند .
  • خلاصه شده : داده ها ممكن است از حجم كمتري خلاصه شوند .

 

نحوه تغییر سازمان ها بر اساس:

در بررسي روند تاريخي حركت سازمانها به سوي سازمان هاي دانش مدار، پيتر دراكر نحوه تغيير سازمان ها را به شرح زير مطرح مي كند :

اقتصاد كشاورزي : بشر اوليه كه در ابتدا با شكار ارتزاق مي كرد، كشاورزي را كشف كرد و به اين ترتيب، نخستين مرحله اقتصادي جوامع آن زمان شكل گرفت و پس از آن بود كه توليد منابع با كاشت و برداشت دانه ها و نيز پرورش دام و طيور آغاز شد. در اين مرحله، هنوز بشر به دانش چنداني دست نيافته و مزيت رقابتي در آن، گسترش مزرعه ها و تعداد بيشتر دام و طيور و نيز مهارت هايي در كاشت و برداشت محصولات بود .

اقتصاد منابع طبيعي: در اين دوره بشر منابع طبيعي را كشف و استخراج كرد. در اين ميان، نقش مردم تلاش براي تسهيل تبديل منابع به كالاهاي قابل فروش و آوردن آنها به بازار بود. علاوه بر آن، گروههاي كوچكي از صنعتگران همچون بناها، آهنگران، خياطان و نظاير آن ارايه خدمات به مشتريان را آعاز كردند، بنابراين، كم كم بشر نياز به دانش را تشخيص داد و اتحاديه ها و تجمعات كوچكي از متخصصان شكل گرفت .

 

انقلاب صنعتي : در خلال قرن 18 و 19 ، تبديل منابع طبيعي به محصولات قابل فروش و توليد محصولات در حجم زياد به شكل فزاينده اي، سازماندهي و مكانيزه و مزيت بازار سرمايه گذاري و بكارگيري افراد بيشتر شد. بنابراين، براي ارايه محصولات با كيفيت و قيمت مناسب، تكنولوژي بالاتري لازم بود. در اين دوره، دانش قابل دسترسي و اهميت آن روشن شده بود، و ليكن اين امر تنها در ميان برخي از صاحب نظران مطرح بود .

انقلاب محصول : در نيمه اول قرن 20، توجه توليد كنندگان به موضوع ديگري جلب شد. پس از توليد محصولات با تنوع بيشتر و قيمت كمتر، ضرورت ارايه خدمات بهتر براي توليدكنندگان به شكل فزاينده اي مطرح شد . در اين زمان ، مزيت رقابتي ، ارايه محصولاتي بود كه به لحاظ كاربرد و قيمت با بازارتطابق بيشتر ي داشته باشد، بنابراين نسبت به عصر صنعت، دانش فردي گسترش يافت و توجه به محصولات در سازمان ها، بيشتر مطرح شد .

انقلاب اطلاعات : در نيمه دوم قرن 20 ، موضوعاتي چون بهينه سازي، توجه به محصول به همراه مزيت بازار و ارايه محصولات كاربردي تر با خدمات بهتر مطرح بود با پديد آمدن فناوري اطلاعات ، جمع آوري گسترده تر اطلاعات و تبادل آن بين شركت ها و تامين كنندگان و مشتريان، بيش از پيش امكان پذير شد، به گونه اي كه نظام هاي مديريت جامع و توليد بهنگام، كنترل هاي خودكار و غيره ، عملاً مشاهده مي شد. به اين ترتيب ، با پديد آمدن كارت هاي اعتباري، شكل معاملات تجاري و تبادلات مالي و نقش مردم از كارهاي يدي به كارهاي پشت ميزي تغيير يافت، اما با وجود اين، هنوز كارهاي كاملاً فكري و دانشي، جايگاه خود را نيافته بودند .

 

انقلاب دانش : در يكي از دو دهه اخير دانشمندان اذعان داشتند كه اساس رقابت در حال تغيير بوده و موفقيت سازمانها به سمت ميزان تاكيد و توجه آنان بر دانش مرتبط است. اين مساله بسياري از سازمان هاي پيشرفته را برآن داشت تا دانش را در سازمان خود مديريت كرده آن را به بهترين شكل ممكن، مورد استفاده قرار دهند. همچنين تاكيد و توجه بيشتر بر منابع انساني، كه توليدكنندگان و حاملان اصلي دانش در سازمان هستند ، به ويژه در زمينه تسهيم دانش و فرهنگ سازماني، كه جريان دانش در داخل سازمان را شكل مي داد مورد توجه ويژه اي قرار گرفت .

ديدگاه های موافقان و مخالفان

1 ديدگاه های موافقان و مخالفان

کلاسيک‌ها معتقدند نبايد هيچ محدوديتی برای بنگاه ايجاد شود. بنا به اعتقاد آن‌ها «دست نامريی» بازار، بنگاه را وادار می‌کند کالا يا خدمتی را عرضه کند که جامعه نيازمند آن است. از طرفی کسانی هستند که به طور خلاصه معتقدند حيات بنگاه بستگی مستقيمی به حيات جامعه دارد و بنگاه، درون‌ دادهای خود را از جامعه می‌گيرد و برون دادهای خود را به درون جامعه می‌ريزد. بنابراين، مسئوليت‌های اجتماعی بنگاه‌ها، همه‌جانبه و فراگير است و آن‌ها بايد در حل معضلات اجتماعی، با جامعه مشارکت ورزند.

در ميانه اين طيف، ميانه‌روها قرار دارند که فرد شاخص آن‌ها، پيتر دراکر است.‌ دراکر نخستين و مهم‌ترين مسئوليت اجتماعی هر موسسه را عملکرد وظيفه و کار آن می‌داند و می‌گويد اگر بنگاهی نتواند کار اصلی خود را به‌خوبی انجام دهد، توان هيچ کار ديگری را ندارد.از نظر دراکر، نخستين قيد مسئوليت اجتماعی بنگاه، بالا بودن حجم و ميزان مسئوليت آن در انجام موفقيت ‌آميز رسالت خويش است. دومين قيد مسئوليت از نظر دراکر، قيد شايستگی و اهليت است. او می‌گويد پذيرفتن مسئوليت‌هايی که شايستگی انجام آن را نداريم، عين مسئوليت ناشناسی است، زيرا هم سطح توقع را بالا می‌برد و هم در نهايت زمينه‌ساز سرخوردگی و يأس متوقعان می‌شود.از نظر دراکر، مهم‌ترين قيد مسئوليت اجتماعی، قيد مشروعيت و اقتدار است. مسئوليت بدون اقتدار معنا ندارد، لذا مسئوليت همواره با اقتدار همراه است. به همين دليل، هرکس که دعوی مسئوليت می‌کند، در واقع دعوی اقتدار دارد. درواقع، هرکس اقتدار دارد، مسئول است. او به طنز می‌گويد فقط نظام‌های خودکامه و شهامت‌خواه هستند که در عين اقتدار کامل، خود را در برابر هيچ‌کس و هيچ چيز، مسئول نمی‌دانند! بنابراين، از نظر دراکر وقتی از بنگاهی خواسته می‌شود مسئوليت حل يکی از گرفتاری‌ها و معضلات جامعه را بپذيرد، بايد با دقت بينديشد و ببيند آيا اقتدار مستتر در اين مسئوليت، مشروع است يا خير. اگر اين اقتدار مشروع و موجه نباشد، پذيرش مسئوليت مشکل‌گشايی، درواقع غصب مسئوليت است. آشکار است که حتی اگر سازمان يا بنگاه دارای اقتدار انجام کاری باشد، بايد در منشاء اقتدار خود دقت کرده و از مشروعيت آن اطمينان يابد. از نظر دراکر، مسئوليت‌های اجتماعی بنگاه‌ها را می‌توان به شرح زير برشمرد:

1) پرداختن تمام و کمال به مسئوليت، وظيفه و رسالت اصلی بنگاه

2) مسئوليت فرآورده‌ها و خدمات

3) مسئوليت فرآيندها

4) مسئوليت اخلاقی (Robbins,2007,35)

 ديدگاه به حداكثر رساندن سود خالص

آلبرت كار درمقاله منحصر بفرد خود در مركز مطالعات كسب و كار هاروارد در سال 1999 افراطي ترين موضع پيرامون « آيا كسب و كار در مورد مسئوليت هاي اخلاقي بلوف ميزند؟ » را اتخاذ كرد . كار مي گويد كه تنها هدف كسب و كار بدست آوردن سود است. او بدليل گسترش رقابت ومعاملات، كسب و كار كنندگان را افرادي می پنداشت كه نسبت به ديگر افراد از معيارهاي اخلاقي پاييني برخوردار بودند. او بحث كرد معيارهاي پايين اخلاقي باعث می شود تا مسائلي مانند اظهار نظر غلط و مخفي نگه داشتن حقايق درطي معاملات، دروغ گفتن در مورد سن در شرح حال نويسي، غفلت شركت هاي خودروسازي در مورد ايمني خودروها، و بطور خلاصه فريب دادن ها بوجود  می آيند. وظايف يك مدير بعنوان نماينده وفادار كارفرمايان، تعهدات براي مسئوليت اجتماعي ، رعايت قانون بود.( Lantos,2001,87)

ديدگاه به حداكثر رساندن سود معين

رايج ترين بحث پيرامون وضعيت سوددهي  مسئوليت اجتماعی شرکت ها توسط ميلتون فريدمن اقتصاددان نئوکلاسيک در دانشكده اقتصاد شيكاگو مطرح شد. البته آدام اسميت اولين كسي بود كه از اين ديدگاه طرفداري کرد.

فريدمن در مقاله مهمي تحت عنوان “مسئوليت اجتماعی در راستای افزايش سودها” آورده است که دريک اقتصاد آزاد فقط و فقط يك مسئوليت اجتماعي در مورد كسب و كار وجود دارد. آن مسئوليت اين است كه از منابع خود استفاده كند و در فعاليت هايي كه منجر به افزايش سودش مي شود با رعايت قوانين بازي، شركت كند، و در رقابت هاي باز بدون كلاه برداري و فريبكاري درگير شود يعني با توجه به قانون و اصول اخلاقي عمل كنند.  (Celho,2002,19)

 ديدگاه آگاهي اجتماعي و الگوي ذينفعي

چيزي كه فريدمن نسبت به آن بي اعتنايي كرد اين بود كه تصميمات كسب و كار در حوزه مسئوليت هاي اجتماعي واخلاقي از بسياري از جهات، مردم، گروه ها و نهادها را تحت تاثير قرار مي دهد و به همين صورت آنها هم به نوبه خود تاثيراتي را روي عملكرد خوب آن سازمان می گذارد.از نظر فريدمن اولين دغدغه ذينفعان در تصميم گيري براي كسب و كار سهامداران/ مالكان هستند، او بر اين عقيده تاكيد كرد كه قراردادهاي اجتماعي شركت ها منافع بلند و كوتاه مدت گروههاي ديگر را نيز تحت تاثير مي گذارد. نظريه پردازان قراردادهاي اجتماعي معتقدند كه تصميمات كسب و كاري اغلب شمار گسترد ه اي از افراد ، گروهها، و نهادها وذينفعان را تحت تاثير مي گذارد. ذينفعان عبارتند از :

1) هر فرد يا گروهي كه تحت تاثير اقدامات، خط مشي ها و تصميم گيري هاي دولت قرار گيرد. (آنها نفعي را در درآمدهاي حاصل از تصميم گيريهاي شركت ها دارند).

2) هر فرد يا گروهي كه حياتش وابسته به بقاء و موفقيت شركت ها باشد.

اين مدل ذينفعي واكنشي بود در برابر الگوي سهامداران فريدمن كه در آن هيچ كس جز سهامداران مدعي كسب و كارنبودند. بنابراين به جزء سهامداران، ذينفعان ديگري نيز در شركت ها سرمايه گذاري مي كنند، كاركنان سرمايه فكري ووقت خود را سرمايه گذاري مي كنند، مصرف كنندگان اعتماد خود را سرمايه گذاري می كنند، جوامع در كنار حمايت مالياتي، امور زيربنايي و آموزشي براي كاركنان آينده فراهم مي كند و غيره . (Lantos,2001,87)

 ديدگاه خدمات اجتماعي

اين ديدگاه را كه عمدتا كارول بيان كرده است، بر اين باور است كه كسب و كار بايد از منافع گسترده اش براي خدمت به جامعه استفاده كند. اين جامعه است كه مسئوليت اقدامات بشر دوستانه را بر عهده دارد و ملزم به اجراي تعهدات اخلاقي و قانوني است، از اين رو نبايد از شركت انتظار داشت كه به اندازه جامعه مسئوليت اخلاقي را بپذيرد. بنابراين شركت ها مستقيماً مسئول كسر  بودجه هاي جامعه در امر بهسازي نيستند. با اين حال فشارها و انتظارات رو به افزايش بشر دوستانه وجود دارد ، زيرا كاستي هاي موجود در نهادهاي اجتماعي، خانواده ها، مذهب ، سازمانها ، مسئوليت اجتماعی شرکت در مورد تحولات و هر چيزي كه بطور سنتي با اجتماع در ارتباط است را تحت تاثير قرار مي دهد. از اين رو مردم بر اين باورند كه كسب و كارها  را بايد براي جبران كاستي ها كمك كنند.((Lbipd,78

 ديدگاه ستی

ستی سه رويکرد برای مسئوليت اجتماعي در مورد شركتها ارائه مي دهد و به گونه اي، شركتها را بر اساس ميزان مسئوليت پذيري دسته بندي مي كند:

1)رويكرد تعهد اجتماعي

2)رويكرد مسئوليت اجتماعي

3)رويكرد حساسيت اجتماعي يا مسئوليت اجتماعي پيش گيرانه

همانطور كه جدول زير نشان مي دهد، هر كدام از سه رويكرد ستي  شامل رفتار هايی می شود که تلاش های نسبتاً دشوار را در رابطه با انجام فعاليت هاي مسئوليت اجتماعي بازتاب مي دهد.

بطور كلي شركت هايي كه از طريق رفتارها و فعاليت هاي همسو با رويكرد حساسيت اجتماعي سازماندهي شوند، نسبت به شركت هايي كه از طريق رفتارها و فعاليتهاي همسو با رويكرد مسئوليت اجتماعي يا رويكرد تعهد اجتماعي سازماندهي شدند ، از نظر اجتماعي حساسترند. همچنين شركت هايي كه از طريق رويكرد مسئوليت اجتماعي سازمان دهي شده اند، نسبت به  شركت هايي كه از طريق رويكرد تعهد اجتماعي سازمان دهي  شده اند، بطور كلي سطوح بيشتري از حساسيت اجتماعي بدست مي آورند.

سه رويكرد مسئوليت اجتماعي و انواع اقدامات همراه آن به صورت ذيل است

رويكرد 1: تعهدات اجتماعي تجويزي اهميت و ابعاد رفتاري
منحصر كردن مشروعيت تنها به ملاك هاي قانوني و اقتصادي؛ عدم نقض قوانين؛ همسان كردن عملكرد سودهي از طريق تحقق انتظارات اجتماعي جستجو براي مشروعيت
انتظار مي رود مديران طبق استانداردهاي  اخلاقي شان عمل كنند معيارهاي اخلاقي
تا حدي به عنوان محدوديت سهامداران تعبير  مي شود؛ رقابت، امتيازات ويژه آن را در برابر ديگران تضمين مي كند مسئوليت اجتماعي براي فعاليت هاي شركت
تنظيم تدافعي و استثمار گرايانه؛ به حداكثر رساندن بيروني سازي هزينه ها استراتژي اجرا
دورنماي عمومي را كمي حفظ می كند، اما اگر تحريك شود، از روش روابط عمومي ورسانه اي استفاده مي كند تا افكار عمومي را در مورد خودش ارتقاء دهد؛

هرگونه عدم اثر بخشي را رد می كند؛ نارضايتي عمومي را در مورد بي اعتنايي يا شكست در درك عملكرد شركت را سرزنش مي كند؛ تنها زماني اطلاعات فراهم مي كند كه از نظر قانوني ملزم شده باشد.

واكنش به رفتارهاي اجتماعي
قوياً در برابر هرگونه نظارت بر فعاليت هايش مقاومت مي كند، مگر اينكه براي حفاظت از موقعيت  بازاري اش مفيد باشد؛ از ارتباطات خودداري مي كند؛ در برابرهر گونه ارائه اطلاعات كه فراتر از التزام قانوني باشد، مقاومت مي كند. فعاليت هايي که شايسته اقدامات دولت است
به دنبال حفظ وضعيت موجود است ؛ كاملاً مخالف قوانيني كه هزينه هاي بيروني سازي شده قبلي را دروني سازي مي كند است؛ به دنبال ادامه فعاليت هاي مخفي نفوذي است. فعاليت هاي سياسي و قانوني
تنها زماني كمك مي كند كه آن منافع مستقيم و آشكاري را در پي داشته باشد؛ در غير اين صورت كمك ها را به عنوان مسئوليت در قبال كاركنان شخصي مي پندارد.

 

بشر دوستي
رويكرد 2: مسئوليت اجتماعي تجويزي اهميت و ابعاد رفتاري
جستجو براي مشروعيت مايل به بررسي و پذيرش گسترده تر ملاكهاي فرا بازاري و فرا قانوني جهت ارزيابي عملكرد شركت و نقش اجتماعي آن است جستجو براي مشروعيت
معيارهاي مربوط به جامعه را توصيف مي كند: براي مثال شهروندي شركتي خوب؛ ازاقدام اخلاقي در مورد مسائلي كه ممكن است به منافع اقتصادي صدمه بزند يا برخلاف معيارهاي اجتماعي (ديدگاه اكثريت) غالب باشد، خودداري مي كند. معيارهاي خلاقي
تا حدي منحصر به اهداف قانوني است، اما آن قدر گسترش يافته كه شامل گروه هايي مي شود كه تحت تاثير اقدامات قرارگرفته اند؛ مديريت بيشتر بصورت ظاهري است مسئوليت اجتماعي براي فعاليت هاي شركت
تنظيم واكنش؛ هر جا كه قابل شناسايي باشد،      هزينه هاي قبلي را دروني سازي مي كند؛ استانداردهاي جاري محيط زيست اجتماعي و فيزيكي را حفظ مي كند؛ به قربانيان آلودگي ها و ديگر فعاليتهاي مربوط به شركت غرامت ميپردازد، حتي درصورت عدم وجود قوانين واضح در اين زمينه؛ استانداردهاي گسترده صنعتي را توسعه مي دهد استراتژي اجرا
مسئوليت حل مشكلات جاري را مي پذيرد؛ عدم اثربخشي را در اقدامات قبلي مي پذيرد و تلاش     مي كند تا جامعه را متقاعد كند كه اقدامات كنوني اش مطابق معيارهاي اجتماعي است؛ تلاش براي دلجويي از منتقدان؛ ارائه اطلاعات آزادانه تر به جامعه واكنش به رفتارهاي اجتماعي
اختيار مديريتي را در تصميمات شركتي حفظ مي كند، اما با دولت نيز براي تحقيق جهت بهبود استاندارد صنعتي همكاري مي كند؛ در فرآيندهاي سياسي مشاركت مي كنند و كاركنان را نيز تشويق مي كند به همين صورت عمل كنند فعاليت هاي شايسته اقدامات دولت
مايل به همكاري با گروههاي غير عضو براي قوانين خوب زيست  محيطي است؛

لزوم تغيير را در برخي قوانين موجود تصديق  مي كند

فعاليت هاي سياسي و قانوني
به برنامه هاي غيرجنجالي و پايدار كمك کرده ؛  كمك هاي كاركنان را هماهنگ مي كند بشر دوستي

 

 

رويكرد 3: مسئوليت اجتماعي پيشگويانه و پيشگيرانه اهميت و ابعاد رفتاري
نقش خودش را همانطور كه توسط سيستم اجتماعي توصيف شده، مي پذيرد وبنابراين وابسته به تغيير است، اهميت اقدامات سوددهي را سازماندهي مجدد
مي كند اما شامل ملاكهاي ديگر نيز مي شود.
.جستجو براي مشروعيت
قدم هاي قاطعي در مورد مسائل جامعه برمي دارد؛ از معيارهاي اخلاقي و سازماني پيروي مي كند حتي اگر احتمال رود اين موارد براي منافع مستقيم اقتصادي خود مضر باشد. معيارهاي اخلاقي
مايل به توجيه اقدامات در برابر ديگر گروه ها، حتي كساني كه بطور مستقيم تحت تاثير اقداماتش قرار نگرفته است مسئوليت اجتماعي براي فعاليت هاي شركت
تنظيم كنشي، در توسعه و تنظيم فناوري جديد براي حفاظت كنندگان محيط زيست، پيشتاز است؛ عوارض جانبي فعاليتهاي شركت را ارزيابي مي كند و آنها رامحدود به اقدامات قبلي می كند؛ تغييرات اجتماعي آينده را پيش بيني مي كند وساختارهاي دروني را در راستاي آن توسعه مي دهد استراتژي اجرا

 

با رغبت تمام فعاليت ها با گروه هاي غير عضو را مورد بحث قرار مي دهد؛ آزادانه اطلاعات در اختيار جامعه قرار مي دهد؛ نظرات رسمي و غير رسمي گروههاي غيرعضو را درتصميم گيري ها مي پذيرد؛ مايل به ارزيابي آشكار فعاليت هاي متنوعش است. واكنش به رفتارهاي اجتماعي
آشكارا با دولت ارتباط برقرار مي كند؛ به تقويت قوانين موجود و توسعه ارزيابي هاي عملكرد كسب وكارها كمك مي كند؛ آشكارا در برابر فعاليت هاي دولتي كه احساس كند به صلاح منافع عمومي نيست، اعتراض مي كند فعاليت هايي که شايسته اقدامات دولت است
از مداخله سياسي خودداري مي كند و قوانين منافع ويژه را دنبال نمي كند، به نهادهاي قانون گذاري براي توسعه قوانين مربوط كمك  مي كند، صادقت و   شفاف سازي را درفعاليت هاي نفوذي خود و دولت ارتقاء مي دهد. فعاليت هاي سياسي و قانوني
به گروههاي جديد و بحث انگيزي كمك و حمايت مي كنند كه واقعاً نياز بدان را داشته باشند.فعاليت هاي نوع دوستانه را به راحتي انجام مي دهد و تشويق مي كند. بشر دوستي

(سرتو،1992، 8)

جدول2-2 رويکرد های مسئوليت اجتماعی

سطوح مسئوليت اجتماعی :

سطوح مسئوليت اجتماعی :

مسئوليت اجتماعی در سه سطح سازمان ها ،ناحيه ای بخشی و ملی مطرح می شود .

1-  سازمان ها

مديريت استراتژيک نوآوری ، مديريت استراتژيک منابع انسانی ، ايجاد شايستگی ، مدل های جديد برای  سازمان دهی کار و موافقت های نوآوری.

2- ناحيه ای و بخشی :

توسعه گروهی (خوشه ای ) ، شبکه ها و مشارکت ها برای نوآوری ، برنامه هايی برای توسعه بخشی             ( ناحيه ای) و يادگيری ناحيه ای .

3- ملی :

هماهنگی (سازگاری ، نوآوری ، تحصيلات و سياست های بازرگانی) ، سيستم های ذينفعان در جهت تغيير ، سيستم های پيش بينی برای منابع جديد جهت اشتغال ، برنامه های فعال برای تعليم و تربيت و آموزش ، استراتژی يادگيری در طول زندگی ، تنظيم بازار نيروی کار ، انتقال و ايجاد صلاحيت ها و شايستگی ها. Moftalen,2007,9))

 اهميت مسئوليت اجتماعی سازمان ها

مطالعه موضوع مسئوليت اجتماعی به دلايلی چند دارای اهميت می باشد.

1- تصميمات مديران در بخش های مختلف جامعه تأثيرات عميق می گذارد ، بنابراين توجه مديران به مسئوليت اجتماعی شان در زمان اتخاذ تصميم اهميت زياد دارد تا از تحميل خسارت به جامعه جلوگيری شود.

2- چنانچه افراد ،گروه ها ، سازمان ها و مؤسسات جامعه خود را نسبت به رويداد ها ، اتفاقات و بحران های مختلف مسؤل دانسته و در حل بحران ها تلاش نمايند ، بسياری از بحران ها در زمان کوتاه حل شده و جامعه ای سالم و آرام بوجود می آيد.

3- سازمان ها برای حفظ و بهبود جايگاه خود در جامعه بايد به مسئوليت اجتماعی شان توجه کنند تا جامعه دامنه فعاليت های آنها را محدود نکرده و از مشروعيت در جامعه برخوردار باشند.

4- سازمان ها به هر نحوی که عمل کنند ، عملکردشان روی جامعه تأثير می گذارد و اين تأثير خوب يا بد ، به خود سازمان منعکس می گردد. بنابراين بد عمل کردن مديران موجب مشکلاتی برای جامعه می شود که در نهايت گريبان خودشان را نيز خواهد گرفت.

5- هزينه جامعه با مديرانی که نسبت به آن احساس مسئوليت  نمی کنند ، به طور شديد و غير معمولی بالاست.(الوانی ،1377 ،21)

سازمان ملل دلايل زير را برای با اهميت بودن و ضرورت توجه به جامعه از سوی شرکت ها  لازم می داند :

1-  سرمايه گذاری در يک محيط سالم و نوين برای فعاليت بخش خصوصی :

شرکت های توليدی و رقابتی در جامعه ای با ثبات و امن ، قابل پيش بينی و بدون تبعيض و اقتصاد نافاسد و قانونمند بهره بسيار می برند.

2- مديريت مستقيم هزينه و خطر :

چالش هايی نظير نابودی محيط زيست ، تغييرات جوی ،ايدز، ناسازگاری قومی و نبود نظام با کفايتی برای حفظ و ارتقاء سلامتی و آموزش می تواند سبب افزايش هزينه های اجرايی ، هزينه های خريد مواد اوليه ، استخدام، آموزش و ساير هزينه های پرسنل ، ايمنی ، بيمه و سرمايه گذاری می شوند. اين عوامل همچنين می توانند سبب بروز خطرهای مالی کوتاه و طولانی مدت ،تزلزل در بازار، پيگرد های قانونی و سلب اعتبار و شهرت گردند. شرکت های آگاه و پيگير مقابله با اين چالش ها ، قادر به کاهش خطر ريسک ، مديريت شهرت و اعتبار ، کم کردن هزينه ها ، اصلاح کارايی منابع و افزايش توليد می باشند.

 

 

3- فراهم آوردن فرصت های جديد :

برخی از موفق ترين و نوآورترين شرکت های جهان برای مقابله با دشواری های اجتماعی و محيط زيستی، اقدام به توليد کالاها ، خدمات و فن آوری های ويژه ای نموده اند و در برخی موارد حتی الگو کار خود را تغيير می دهند. برای اين شرکتها مسئوليت اجتماعی يک فرصت اجتماعی برای نوآوری ، ايجاد ارزش و   رقابت پذيری است .  Nelson,2003,59))

مسئوليت پذيری اجتماعی ازدو جهت کلان اهميت دارد و برابعاد عملکرد سازمان تأثير می گذارد:

1) واضح است که مصرف کنندگان خواهان خريد کالا از شرکت های مورد اعتماد هستند. تأمين کنندگان خواهان کالا برای سازمان هايی هستند که مورد احترام باشند . سرمايه گذاران کالا خواهان حمايت از  سازمان هايی هستند که از لحاظ اجتماعی مشروع باشند و سازمان های  غيردولتی و انتفاعی خواهان همکاری با سازمان هايی هستند که به دنبال راه حل های عملی برای اهداف مشترک اجتماعی باشند.

2) مسئوليت اجتماعی شرکت ها به عنوان يکی از عناصر استراتژی و به دليل داشتن  چهار روند معين در مباحث  سازمانی موضوعی مهم و به روز به شمار می آيد:

الف) افزايش ثروت : مصزف کنندگان ثروتمند می توانند کالا های خود را انتخاب و خريداری کنند و اغلب مايلند برای مارکی که به آن اعتماد دارند و حسن شهرت دارد ، مبلغی اضافه تر بپردازند.

ب) جهانی شدن و جريان آزاد اطلاعات : هرگونه سهل انگاری سازمان ها در رابطه با مسئوليت اجتماعی شرکت ها به طور سريع قابليت انتشار در سراسر جهان را دارد و علاوه بر آن ارتباطات بين گروه های فعال و هماهنگ سازی جمعی بسيار تسهيل شده است.

ج) استفاده معقول از انرژی و منابع اکولوژيکی : کره زمين به لحاظ اکولوژيکی محدود است . سازمان ها و شرکت هايی که نسبت به محيط زيست مسئوليت پذير نباشند از طريق جريمه های تعين شده توسط دادگاه، تبليغات منفی و برخوردهای گروه های فعال اجتماعی قرار می گيرند. (Chandler,David,2006,19)

 ديدگاه های نظری پيرامون مسئوليت اجتماعی:

نظريات و ديدگاههاي مختلفي در ارتباط با موضوع و مفهوم و كاركرد مسئوليت اجتماعي شركتها به ويژه از سوي صاحب نظران مديريتي ، سازمان هاي بين المللي ، جنبش هاي اجتماعي ، نهادهاي مالي و سياستگذاران عمومي ارايه شده است .ديدگاههايي كه به طور كامل با مسئوليت اجتماعي مخالفت مي ورزند تا ديدگاههايي كه شركتها را به دليل تأثير وقدرتشان در جامعه جايگزين كاركردهاي حكومت مي كنند و ديدگاه هاي ميانه اي كه سعي كرده اند حد و مرزي براي مسئوليت اجتماعي قائل شوند ، مسئوليت اجتماعي را تاحدي بپذيرند كه به سودآوري شركت لطمه اي نخورد.

دور نمايي از ديدگاههاي مختلف در مورد مسئوليت اجتماعي شركتها در جامعه

جدول زير دورنمايي از نظرات مختلف را با توجه به نقش مناسب كسب و كار در جامعه نشان
مي دهد.  در يک طرف كساني هستند كه معتقدند كسب و كار تنها مسئوليت اقتصادي دارد و بايد در كنار رعايت قانون سوددهي داشته باشند( ديدگاه سود دهی خالص) ودر قسمت وسط كساني هستند كه به سادگي از مديران شركت ها مي خواهند كه نسبت به اثرات اجتماعي تصميماتشان حساس تر باشند؛ بويژه در مورد زيانهاي بالقوه به ذينفعان (ديدگاه اخلاقي) و در طرف ديگر ديدگاه كساني است كه مي خواهند نقش شركت ها را بطور فعال در برنامه هايي كه مشكلات مختلف جامعه را برطرف مي كند، مشاهده كنند؛ مثلاً از طريق ايجاد فرصت هاي شغلي، بهبود وضعيت محيط زيست، ارتقاء سطح عدالت در سراسر جهان، حتي در صورتي كه اين فعاليت ها هزينه هايي را براي سهامداران در پي داشته باشد(ديدگاه خدمات اجتماعي يا بشردوستانه). در يك طرف اين ديدگاه ها پيرامون نگراني اساسي در مورد ارزش هاي اقتصادي مانند بهره وري و كارآيي است و از پرداختن به مسائل اجتماعي اجتناب مي شود. در طرف ديگر اين ديدگاه ها نگراني اوليه در مورد رفاه اجتماعي است، حتي به قيمت استفاده از سودها Lantos,2001,16)).

 

 

 

چگونگي نقش حكومت در جامعه نويسنده
ديدگاه سوددهي خالص اقتصادي:

كسب و كار از استانداردهاي اخلاقي پاييني نسبت به جامعه برخوردار است و هيچ مسئوليت اجتماعي جز پيروي ازقانون ندارد

Albert Carr
ديدگاه سوددهي معين اقتصادي: كسب وكار بايد دارايي سهامدار را به حداكثر برساند، از قانون پيروي كند، اخلاقي باشد. Milton Friedman
ديدگاه آگاهي اجتماعي اخلاقي: كسب و كار بايد در مقابل زيان هاي بالقوه فعاليت هايش بر روي      گروه هاي مختلف ذينفع هوشيار باشد. R.Edward Freeman
بشردوستانه: ديدگاه خدمات اجتماعي / ديدگاه عملكرد اجتماعي شركت ها : كسب و كار بايد از منافع گسترده اش براي خدمت به جامعه استفاده كند. Archie Carooll

جدول2-1 نقش حکومت در جامعه

ابعاد مسئولیت اجتماعی

ابعاد مسئوليت اجتماعی شرکت ها و جايگاه مسئوليت اجتماعی :

1- مسئوليت اقتصادی:

نخستين بعد مسئوليت سازمان ها،بعد اقتصادی است که در آن فعاليت ها و اقدامات اقتصادی مد نظر قرار  می گيرد . به عبارت ديگر مسئوليت اوليه هر بنگاه اقتصادی کسب سود است. در حقيقت اهداف اوليه سازمانی در اين بعد مورد توجه قرار می گيرد.

2- مسئوليت قانونی:

دومين بعد مسئوليت سازمان ها بعد قانونی (حقوقی )است و سازمان ها ملزم می شوند که در چارچوب قانون و مقررات عمومی عمل کنند.جامعه اين قوانين را تعيين می کند و کليه شهروندان و سازمان ها موظفند به اين مقررات به عنوان يک ارزش اجتماعی احترام بگذارند. بعد قانونی مسئوليت اجتماعی را “التزام اجتماعی ” نيز می گويند.

 

 

 

3- مسئوليت اجتماعی:

سومين بعد مسئوليت سازمان ها بعد اجتماعی است که مجموعه وظايف و تعهداتی است که سازمانها بايد در جهت حفظ و کمک به جامعه با نگرش همه جانبه و رعايت حفظ وحدت و مصالح عمومی کشور انجام دهند.

4- مسئوليت اخلاقی:

چهارمين بعد مسئوليت سازمان ها ، بعد اخلاقی است .از سازمان ها انتظار می رود که همچون ساير اعضای جامعه به ارزش ها ، هنجارها ، اعتقادات و باورهای مردم احترام گذاشته و شئونات اخلاقی را در کارها و  فعاليت های خود مورد توجه قرار دهند .بعد اخلاقی مسئوليت اجتماعی را ” پاسخ گويی اجتماعی” می گويند.

2-5  سير تکامل تدريجی مسئوليت اجتماعی

عناصر اصلی در موفقیت ریسک

عناصر اصلی در موفقیت ریسک عبارتند از :

1- تشخیص منابع ریسک

٢ – اندازه گیری میزان ریسک

٣- ارزیابی تأثیر میزان ریسک مورد نظر بر کل سازمان و استراتژیهای مالی

٤- ارزیابی تواناییهای سازمان در برنامه ریزی برای مدیریت ریسک یا استفاده از ابزارهای مدیریت ریسک

٥- انتخاب ابزارهای مناسب و مفید مدیریت ریسک

– انواع ریسک:

بنگاهها در معرض انواع مختلف ریسک قرار دارند که به طور کلی می توان آنها را به دو دسته ریسکهای تجاری و ریسک های غیر تجاری تقسیم کرد:

ریسک تجاری

ریسک های تجاری آنهایی هستند که از دید بنگاه، برای سهامداران، مزیت رقابتی و ارزش افزوده ایجاد می کنند. ریسک تجاری به بازار محصولی که یک بنگاه در آن فعالیت می کند مربوط می شود. این بازار شامل: نوآوری های تکنولوژیک، طراحی محصول، و بازاریابی می شود. پذیرش منطقی ریسک تجاری یک مزیت رقابتی در هر کسب و کاری محسوب می شود. فعالیت های تجاری همچنین با ریسک های اقتصاد کلان سر وکار دارند که ناشی از چرخه های اقتصادی و نوسان در آمد و سیاست های پولی است.

   – ریسک غیر تجاری

سایر ریسک هایی که بنگاه بر آنها کنترلی ندارد، دسته ریسک های غیر تجاری را تشکیل می دهند. این دسته شامل: ریسک های استراتژیک می شوند که نتیجه تغییرات بنیادی در محیط سیاسی و اقتصادی هستند. برای مثال، از بین رفتن سریع تهدید اتحاد جماهیر شوروی در اواخر دهه 80 میلادی، باعث کاهش تدریجی بودجه دفاعی شد و مستقیما روی صنایع دفاعی تاثیر گذاشت. سلب مالکیت و ملی شدن هم جزء ریسک های استراتژیک محسوب می شود. پرهیز از این ریسک ها مشکل است، مگر با توسعه در کسب و کارهای گوناگون یا کشورهای متعدد.

ریسک سیستماتیک و غیر سیستماتیک

از سوی دیگر، کل ریسک بازار را می توان به دو دسته ی کلی ریسک سیستماتیک و ریسک غیر سیستماتیک تقسیم نمود.

ریسک غیر سیستماتیک ریسکی است که ناشی از خصوصیات خاص شرکت از جمله: نوع محصول، ساختار سرمایه، ترکیب سهامداران عمده و غیره می باشد. ریسک سیستماتیک ناشی از تحولات کلی بازار و اقتصاد بوده و تنها مختص به شرکت خاصی نمی باشد، به بیان دیگر، ریسک سیستماتیک در اثر حرکت های کلی بازار به وجود می آید. طبق نظریه های پرتفولیو، با تشکیل سبد سهام، می توان ریسک غیر سیستماتیک را از میان برد، ولیکن ریسک سیستماتیک همچنان باقی می ماند. شاخص بتا شاخصی برای اندازه گیری نوسانات بازده یک شرکت در مقایسه با بازده کل بازار و یا شاخصی برای اندازه گیری ریسک سیستماتیک است.

 

 

 

 انواع ریسک های مهم

ریسک اعتباری

به عدم توانایی قرض گیرنده در سررسید، نسبت به بازپرداخت اصل یا بهره وام دریافتی، و احتمال زیان به علت توانایی در بازپرداخت بدهی ها یا کاهش اعتبار شرکت ریسک اعتباری گفته می شود.

ریسک اعتباری: ریسکی است که از نکول یا قصور طرف قرارداد و یا در حالت کلی تر، از اتفاقی اعتباری به وجود می آید. بررسی تاریخی نشان می دهد که این ریسک معمولاً در مورد اوراق قرضه رخ می داد، که این شکل که قرض دهنده ها از بازپرداخت وامی که به قرض گیرنده داده بودند، نگران بودند. به همین خاطر گاهی اوقات ریسک اعتباری را ریسک نکول هم           می گویند. تاثیر این ریسک، با هزینه جایگزینی وجه نقد ناشی از نکول طرف قرارداد سنجیده      می شود. ریسک اعتباری یکی از مهم ترین عوامل تولید ریسک در بانک ها و شرکت های مالی است.

برای اندازه گیری ریسک اعتباری باید به این موارد توجه کرد:

الف: احتمال نکول: احتمالی است که طرف قرارداد در مدت تعیین شده در قرارداد، به تمام تعهداتش، خواسته یا ناخواسته عمل نکند.

ب: میزان تعهد اعتباری: نشان می دهد که در زمان نکول، چه مقدار از تعهدات متاثر از نکول ( مانده تعهدات) قرار می گیرد.

ج: نرخ بازیافت: در صورت نکول، چه سهمی از تعهدات ممکن است از راه های مختلف مثل وثیقه باز گردد.

د: رتبه اعتباری شرکت ها: بحث مهم دیگری که در اندازه گیری ریسک اعتباری مطرح می شود. رتبه بندی اعتباری شرکت ها است.

 

ریسک بازار

ریسک بازار به احتمال زیان ناشی از اتفاقات بازار ( تغییرات عرضه و تقاضا، قوانین، رسیدن اخبار جدید در مورد سرمایه گذاری شما یا مجموعه ی بازار و … ) گفته می شود.

ریسک بازار در اثر نوسانات قیمت دارایی ها در بازار ایجاد می شود. اشخاص حقیقی و حقوقی، دارایی های خود را به صورت های مختلف مانند: پول نقد، سهام، اوراق قرضه، مسک، طلا و سایر دارایی های با ارزش نگهداری می کنند. تمام این دارایی ها در معرض تغییرات قیمت قرار دارند، و این نوسانات قیمتی مداوم، عامل اصلی ایجاد ریسک بازار هستند. ریسک بازار که یکی از عوامل اصلی ایجاد کننده ریسک می باشد، به همراه ریسک اعتباری نقش اصلی را در اکثر ورشکستگی ها ایفا      می کنند. بحران های پیاپی و پیوسته مالی ناشی از ریسک مالی، که در دو دهه اخیر در مقاطع مختلف در سطح جهان روی داده اند، لزوم مدیریت یکپارچه ریسک مالی را با تمرکز بر ریسک بازار و ریسک اعتباری، بیش از پیش مطرح ساخته اند.

– ریسک نرخ ارز

تبدیل یک ارز ( ارز اولیه) به ارزی دیگر ( ارز ثانویه) و سرمایه گذاری ارز جدید، به منظور منتفع شدن از نرخ بازده بیشتر، ریسک نرخ تبدیل برای اصل و بهره تا زمان سررسید را به همراه خواهد داشت. اهمیت این ریسک، هنگامی افزایش می یابد که بخش قابل توجهی از پرتفوی شرکت، متشکل از یک ارز و یا ارزهای گوناگون، بر اساس وضعیت بازار ( سبد ارزی) باشد. در مورد بانک ها، حالت دیگری که باعث ایجاد ریسک نرخ ارز می شود این است که بانک، مبادلات ارزی قابل توجهی داشته باشد و یا سپرده های ارزی دریافت نموده و تسهیلات ارزی پرداخت نماید.

ریسک عملیاتی

ریسک عملیاتی، احتمال زیان بر اساس عملکرد افراد، رویه ها یا سیستم ها می باشد. ریسک عملیاتی، عموماً ناشی از اشتباهات انسانی یا اتفاقات و خطای تکنیکی است. این ریسک شامل تقلب ( موقعیتی که معامله گرها اطلاعات غلط می دهند)، اشتباهات مدیریتی و کاستی کنترل      می شود. خطای تکنیکی ممکن است ناشی از نقص در اطلاعات، پردازش معاملات، سیستم های جابه جایی یا به طور کلی هر مشکل دیگری در سطح سازمان باشد. ریسک های عملیاتی ممکن است منجر به ریسک اعتباری بازار شوند.

 ریسک نقدینگی

ریسک نقدینگی، درجه سهولت تبدیل یک نوع طلب یا دارایی به وجه نقد را بیان می کند. هر چقدر یک طلب ( دارایی) سریع تر و نزدیک تر به قیمت واقعی به وجه نقد تبدیل شود، ریسک نقدینگی آن کمتر است. واحد اندازه گیری این ریسک، فاصله بین خرید و فروش اعلام شده توسط شرکت کنندگان در بازار می باشد.

ریسک نقدینگی دو حالت مختلف دارد: ریسک نقدینگی دارایی و ریسک نقدینگی تامین مالی.

 ریسک نقدینگی دارایی:

که با نام ریسک نقدینگی بازار محصول هم شناخته می شود، زمانی ظاهر می شود که با قیمت پیش بینی شده قابل انجام نباشد ( به دلیل تغییر وضعیت نسبت به زمان معامله عادی) این ریسک در بین گونه های دارایی ها و در زمان وابسته به شرایط بازار تغییر می کند. بعضی دارایی ها مانند ارزهای اصلی یا اوراق قرضه، بازارهای عمیقی دراند و در اغلب مواقع به راحتی با نوسان کمی در قیمت، نقد می شوند اما این امر در مورد همه دارایی ها صادق نیست.

ریسک نقدینگی تامین مالی:

که ریسک جریان وجه نقد هم نامیده می شود، به عدم توانایی در پرداخت تعهدات بر می گردد. این موضوع، مخصوصاً برای پورتفوهایی که متوازن شده اند و متعهد به پرداخت حاشیه سود به طلبکاران هستند معضل مهمی است. در واقع، اگر ذخیره وجه نقد کافی نباشد، ممکن است در شرایط سقوط ارزش، بازار، نیاز به پرداخت داشته باشد که منجر به نقد کردن اجباری پورتفو در قیمت پائین می شود. این چرخه ضررها که با حاشیه سود تعهد شده شدیدتر می شود، گاهی به مارپیچ مرگ تعبیر می شود.

ریسک تامین مالی با برنامه ریزی مناسب جریان وجه نقد کنترل می شود. محدود کردن شکاف جریان وجه نقد، متنوع کردن و در نظر گرفتن نقش مهمی در کنترل ریسک نقدینگی دارد.

مدیریت نقدینگی یکی از بزرگترین چالش هایی است که سیستم بانکداری با آن روبرو است. دلیل اصلی این چالش این است که بیشتر منابع بانک ها، از محل سپرده های کوتاه مدت، تامین مالی می شود. علاوه بر این، تسهیلات اعطایی بانک ها صرف سرمایه گذاری در دارایی هایی می شود که درجه نقدشوندگی نسبتاً پایینی دارند.

مدیریت نقدینگی به معنی توانایی بانک برای ایفای تعهدات مالی خود در طول زمان است. مدیریت نقدینگی در سطوح مختلفی صورت می گیرد. اولین نوع مدیریت نقدینگی به صورت روزانه صورت پذیرفته و به صورت متناوب، نقدینگی مورد نیاز در روزهای آتی پیش بینی         می شود. دومین نوع مدیریت نقدینگی، نقدینگی مورد نیاز را برای فواصل طولانی تر شش ماهه تا دو ساله پیش بینی می کند. سومین نوع مدیریت نقدینگی به بررسی نقدینگی مورد نیاز بانک در شرایط بحرانی می پردازد.

 ریسک قانونی

ریسک قانونی احتمال زیان ناشی از مسائل قانونی با تفسیرهای غلط از قانون می باشد.  ریسک قانونی زمانی مطرح می شود که یک معامله از نظر قانونی قابل انجام نباشد. این ریسک می تواند به صورت شکایت سهامداران علیه شرکتی که ضرر ده باشد ظاهر شود . ریسک های قانونی از طریق سیاست هایی که قسمت حقوقی موسسه، با مشاوره مدیر ریسک و مدیریت سطح بالا اعمال می کند، کنترل می شوند. موسسات باید مطمئن باشند قراردادها با طرفین، قابلیت اجرا دارد. با این حال، وقتی پای زیان های بزرگ در میان باشد، کشمکش های هزینه بر به وجود می آید زیرا منافع زیادی درگیر است.

ریسک قانونی که ریسک حقوقی نیز نامیده می شود، یکی از ریسک های اثرگذار بر فعالیت شرکت ها است. دو عامل مهم در میزان ریسک حقوقی تاثیرگذار هستند. عامل اول، ایجاد کننده ریسک حقوقی، نوع و ساختار قوانین، روند قانونگذاری، و همچنین تغییرات قوانین می باشد. عامل دوم، ایجاد کننده ریسک حقوقی، روابط حقوقی بین بانک و اشخاص حقیقی و حقوقی مرتبط با بانک است.

ریسک نرخ بهره

احتمال نوسان نرخ بهره در بازار، بر خلاف میل و پیش بینی را ریسک نرخ بهره گویند.

ریسک کشوری

ریسک کشوری، ریسک سیاسی و اقتصادی یک کشور به تمایل یا امکان انجام به موقع تعهدات می باشد. توجه به درجه یا رتبه بندی اعتباری یک کشور نقش به سزایی در کاهش این نوع ریسک دارد یعنی هر چه رتبه اعتباری کشوری بالاتر باشد ریسک کشوری کمتر خواهد بود و از طرف دیگر، اطمینان بیشتری به سرمایه گذاری در این کشورها وجود دارد.

9-4-2– ریسک دولت

هنگامی که بخش عمومی متقاضی وام باشد، ریسک مشمول آن را ریسک دولتی می نامند. در این حالت، دولت مسئولیت نهایی بدهی را به عهده دارد.

 ریسک انتقال

این نوع از ریسک هنگامی ایجاد می شود که بخش خصوصی وام گیرنده است و از بعد اقتصادی و مالی قابل اطمینان بوده و توانایی پرداخت بدهی را داشته باشد، لکن شرایط اقتصادی سیاسی و مقررات کشوری و جهانی ( از جمله تحریم سیستم بانکی یک کشور یا ناحیه از سوی شورای امنیت) مانع انتقال وجوه جهت تسویه بدهی و انتقال گردد.

ريسك قيمت

ريسک براي يک بنگاه کوچک تا يک شرکت چند مليتي بزرگ و همچنين در سطح کلان اقتصاد يک کشور نياز به مديريت و کنترل دارد. مديريت ريسک فرآيندي پيچيده بوده و مراحلي چون شناسايي و ارزيابي ريسک، گزينش روشي بهينه جهت مقابله با آن و برنامه ريزي جهت انجام و نظارت بر صحت عمل آن را شامل مي شود. پوشش ريسک يکي از راهکارهاي مديريت ريسک است که با استفاده از ابزارهاي مشتقه مالي مانند قراردادهاي آتي انجام مي گيرد.

هنگامي كه فرد يا شركت تصميم مي گيرد با ورود در بازار آتي، ريسك مربوط به نوسانات نامطلوب قيمت را پوشش دهد، معمولاً هدف اين است كه با اتخاذ يك موضع معاملاتي، تا حد امكان ريسك مذكور را كاهش دهد و خنثي نمايد.[1]

 

ابزارهای جمع آوری اطلاعات

ابزارهای جمع‌آوری اطلاعات

ابزار جمع‌آوری اطلاعات در این تحقیق مصاحبه و پرسش‌نامه خواهد بود.  لذا مصاحبه‌هایی در صورت امکان با مطلعان این فناوری مبنی بر میزان اهمیت و عوامل موثر بر پیاده سازی آن صورت خواهد گرفت. مصاحبه‌ها با طراحی سوالات باز و بسته انجام می‌گیرد.  از پرسش‌نامه برای جمع‌آوری اطلاعات مورد نیاز تحقیق استفاده می‌شود که قسمت اول شامل اطلاعات جمعیت شناختی شرکت‌کنندگان و قسمت دوم سوالات بسته با مقیاس لیکرت برای ارزیابی وضعیت فرضیه‌های تحقیق است.

 

 طراحی مطالعه

هدف اصلی ِ این مطالعه بررسی ویژگی‌های شخصیتی کارمندان بر روی پذیرش فناوری RFID می‌باشد. در این راستا، مطالعه به سمتی هدایت شد که سوالات پرسش‌نامه از فرضیات استنتاج شدند و فرضیات به صورت رسمی مورد آزمون قرار گرفتند. مطالعه به صورت مقطعی[1]  خواهد بود[46].

 

 طراحی نمونه

        واحد مورد مطالعه در این تحقیق کارمندان فروشگاه‌ها و خرده‌فروشی‌ها می‌باشند. این کارمند باید در فروشگاه‌هایی مشغول به کار باشد که از RFID در فعالیت‌های روزانه‌ی خود استفاده می‌کند یا به صورت آزمایشی[2] در حال استفاده از آن می‌باشد. این حقیقت که تعداد محدودی از سازمان‌ها و فروشگاه‌ها RFID را پیاده‌سازی کرده‌اند، تعداد پاسخ‌ها را در یک مقیاس بزرگ کاهش می‌دهد. به علاوه کاربردهای متعددی از RFID وجود دارد که برای کارمندان به عنوان یک سیستم RFID شناخته شده نیست. زیرا آن‌ها بخشی از سیستم‌های تولیدی خودکار هستند که از RFID تنها به عنوان یک ابزار برای آسان کردن مراحل کار استفاده می‌کنند. . به عنوان مثال می توان به سیستم اداره‌ي کشت و زرع در کشور آلمان اشاره کرد که در بعضی گلخانه ها مورد استفاده قرار می گیرد. این سیستم انتقال گیاهان به درون گلخانه را کنترل می‌کند. درجایی که برچسب های RFID سیستم آبیاری را فعال می کنند و دوربین ها روند رشد و نمو گیاهان را تحت نظر دارند. سپس سیستم تعیین خواهد کرد که گیاه باید به گلخانه بازگردد یا برای حمل آماده است [15](www.wpshotrisystem.com). فناوری RFID در این سیستم بیش از این که یک سیستم مجزا باشد، صرفا یک تسهیل کننده است. لذا انتظار می‌رود که در شرایطی مشابه به احتمال زیاد کارمندان RFID را به عنوان جزئی از سیستم ندانند و کل سیستم را به عنوان مرجع پاسخ گویی به سوالات استفاده کنند. سازمان‌هایی که درگیر اجرای RFID هستند، بر اساس اطلاعات رسانه‌ای، وب سایت‌ها و ارتباطات شخصی با تامین کنندگان فناوری RFID، آن را ارتقا داده و آزمایش می‌کنند. برای تشخیص این مطلب که آیا از فروشگاه‌هایی که از RFID استفاده می کنند، نتایج ارزشمندی دریافت می‌گردد  یا خیر، از قضاوت شخصی استفاده شد. در فروشگاه‌هایی که حاضر به همکاری در این زمینه شدند،  از هر کارمندی که به RFID دسترسی داشت، خواسته شد تا پرسش نامه را پر کند.

فروشگاه‌های شرکت‌کننده در این زمینه فروشگاه‌های لوازم ورزشی، پوشاک، لوازم التحریر و کتاب‌فروشی بودند. کتاب‌فروشی‌ها و فروشگاه‌های لوازم التحریر از جمله‌های کالاهایی هستند که به نسبت زودتر از بقیه‌ی کالای موجود در بازار مجهز به تگ RFID شده‌اند. هدف اصلی فروشگاه‌ها از RFID به منظور افزایش شناخت بر روی کتاب‌ها استفاده می کنند و این امر موجب بهبود خدمات رسانی به مشتریان می‌گردد. مشتریان می‌توانند از موجودی کتاب‌ها و محل قرارگیری آن‌ها آگاه شوند. این امر مخصوصا در مواردی که مشتریان سفارش خاصی می‌دهند، مفید واقع می شود. همچنین از RFID برای کنترل صحت سفارشات ورودی استفاده می شود. یکی دیگر از پاسخ دهندگان که توزیع کتاب‌های خارجی زبان را بر عهده دارد از RFID برای بررسی فرآیند ارسال و استفاده می‌کند. کتاب‌ها در استفاده‌ی RFID بسیار مناسب هستند. زیرا آن ها در خارج از آب و سیالات نگهداری می شوند و به ندرت دارای ترکیبات فلزی هستند. این محیطی است که در آن کم ترین مشکلات تکنیکی اتفاق می‌افتد. در صنف‌های پوشاک همانطور که در فصل قبل هم اشاره شده از RFID در کنترل انبار داده، مشخصات کالا، ردیابی کالا و تسریع کردن روند عملیات فروش استفاده می‌شود.

[1] Cross-Sectional

[2] Pilot

ویژگی‌های شخصیتی ِ موثر بر پذیرش فناوری

ویژگی‌های شخصیتی ِ موثر بر پذیرش فناوری

علاوه بر به دست آوردن درک بهتری از چگونگی پذیرش فناوری RFID‌ توسط کارمندان، بررسی ویژگی‌های شخصیتی افراد و مشاغل که بر سهولت استفاده و درک بهتر از فناوری موثرند نیز اهمیت پیدا می‌کند. از آنجا که جنبه‌های متفاوتی افراد را از هم متمایز می‌کند، تمرکز بر آن دسته از ویژگی‌های شخصیتی که در افراد برای پذیرش فناوری بیشترین تاثیر را می‌گذارند بسیار مهم است. برای نیل به این هدف، نقش ارتباط شغلی، اثبات نتایج، جنسیت، تجربه، سازگاری با فناوری و فرهنگ بر درک سهولت و سودمندی مورد بررسی قرار می‌گیرد.

 

 

-ارتباط شغلی

        فناوری جدید تاثیرات متفاوتی بر کارمندان می‌گذارد. شغل و نقش بعضی از کارمندان ممکن است گسترده‌تر شود، این در حالی است که بعضی دیگر به ندرت متوجه سیستم جدید خواهند شد. مفهوم ارتباط شغلی به میزان درک یک کارمند از فناوری جدید و تاثیر آن بر شغل وی می‌پردازد. این تاثیر می‌تواند بر روی بازده‌ی کاری کارمند، ترتیب وظایفی که بر عهده دارد و محتوای شغل وی اثرگذار باشد. با توجه به تعریف درک سودمندی، ارتباط شغلی نه تنها به عنوان معیاری برای بهبود بازده‌ی کاری در به‌کارگیری RFID دارد، بلکه خصیصه‌های دیگر شغل را که تغییر می‌کنند را نیز در بر‌می‌گیرد. به عنوان مثال، تغییراتی که در مسئولیت‌های شغلی و ارتباط با همکاران به‌وجود می‌آید. در مجموع هر کارمندی از شغل و وظایفی که بر عهده دارد آگاه است. این وظایف تعیین شده برای هر کارمند است که میزان سودمندی ِ استفاده از فناوری را برای وی تعیین می‌کند[41]. در جایی که فناوری جدید تاثیر کمی بر روی شغل فرد بگذارد، احتمال درک وی از حضور سیستم جدید را به حداقل می‌رساند بنابراین استفاده از فناوری برای فرد موردنظر سودمند نخواهد بود. لذا شاخص درک سودمندی در کارمندانی که حضور فناوری را موثر در روند فرایند شغلی می‌بینند به مراتب بیشتر از افرادی است که حضور سیستم جدید را در وظایف خود کمرنگ می‌دانند.

اگرچه RFID تقریبا فناوری جدیدی (به ویژه در ایران) به شمار می‌آید و به نسبت در فروشگاه‌های کمی چه به صورت عملی و چه آزمایشی در حال اجرا است، این انتظار از مدیران فروشگاه و سازمان‌ها می‌رود که مزایای استفاده از RFID را به کارمندان توضیح دهند. کارمندانی که اجرای RFID تاثیر بیشتری بر روند کار ایشان می‌گذارد نگرش مثبتی بر اجرای فناوری و بهبود روندکارها دارند. بنابراین فرض می‌کنیم که:

 

فرض ۱: ارتباط شغلی تاثیر مثبتی بر درک سودمندی دارد.

 

هر چقدر کارمند وابستگی ِ بیشتری به فناوری جدید داشته باشد، چگونگی ِ استفاده از سیستم اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد. در جایی که سهولت استفاده از فناوری برای کارمندان اهمیت خواهد داشت، ارتباط شغلی به تنهایی قادر به تغییر درک سهولت استفاده از فناوری نمی‌باشد. با توجه به مطلب گفته شده ارتباط بین ارتباط شغلی و سهولت استفاده از فناوری فرض نشده است.

 

 اثبات نتایج

کارمندان بیشترین تلاش و انرژی خود برای به دست آوردن نتایج مناسب از انجام کار یا وظایف خود صرف می‌کنند. نتایج به دست آمده از انجام کار قابل مشاهده است و گاهی در صورت موفقیت آمیز بودن وظیفه‌ی مورد نظر منجر به گرفتن پاداش از مقام بالاتر خواهد شد. فناوری جدید کمک مهمی به کارمند برای رسیدن به بازده‌ی کاری مناسب بر روی خصیصه‌های کلیدی شغل وی خواهد کرد. با اینکه بعضی فناوری‌ها باعث بهبود بازده‌ی کاری برای کارمند می‌شود ولی مشکل آنجا بوجود می‌آید که کارمند نمی‌تواند بهبود کار خود را از زمانی که فناوری در فروشگاه یا سازمان مذکور اجرا شده است تخمین بزنند. به بیانی دیگر کارمند قادر نخواهد بود روند بهبود فعالیت‌های کاری خود را از زمان پیاده‌سازی فناوری به بعد تخمین خوبی بزند. ونکاتش و دیویس[1] (در سال ۲۰۰۰) مطلب فوق را قابلیت اثبات نتایج (نتایج قابل مشاهده) از استفاده‌ی فناوری معرفی کردند. بنابراین مفهوم قابلیت اثبات نتایج در جایی که نتایج استفاده از فناوری قابل رویت و مشاهده تعریف می‌گردد. تفاوت آن با متغیر ارتباط شغلی در این است که در ارتباظ شغلی تاثیر فناوری بر شغل کارمند مورد بررسی قرار می‌گیرد، در جایی که متغیر اثبات نتایج به قابل مشاهده بودن تاثیرات فناوری بر شغل وی می‌پردازد. این مفهوم به خصوص زمانی اهمیت پیدا خواهد کرد که بازده‌ی خروجی کار کارمند مورد ارزیابی قرار بگیرد. بنابراین از کارمندان انتظار می‌رود فناوری را مورد استفاده قرار دهند که سودمندی شغل ایشان را بیشتر نمایان سازد. در نتیجه کارمندان با نگرشی مثبت تمایل به استفاده از فناوری را خواهند داشت تا فناوری‌ای که روند فعالیت ایشان را کمرنگ نشان خواهد داد. از این گذشته، کارمندان بعضی اوقات بهبود بازده‌ی کاری خود را تنها به میزان تلاشی که می‌کنند نسبت می دهند. آن‌ها باور دارند که بازده‌ی بهتر در کار، از طریق یک ابزار خارجی امکان‌پذیر نیست بلکه صرفا مرتبط با میزان انرژی و تلاشی است که برای شغل انجام می‌دهند. این مورد زمانی مهم خواهد شد که کارمندان استفاده از RFID را سیستمی با ارزش افزوده و کاربردی نبینند بلکه سیستمی برای تغییر روندها و شغل خود بدانند. بنابراین انتظار می‌رود که قابلیت اثبات نتایج تاثیر مثبتی بر درک سودمندی داشته باشد[41].

از آنجا که فناوری RFID به نسبت جدید است و جنبه‌های استفاده از آن را به راحتی نمی‌توان مشاهده کرد، تاثیرات بکارگیری آن توسط کارمندان به سختی قابل بررسی است. درک قابلیت اثبات نتایج بین کارمندان مختلف متفاوت خواهد بود زیرا بعضی مزایا مانند دقت بیشتر و صرفه‌جویی در زمان در بعضی اصناف بیشتر از مزایایی مانند خطای کمتر در نقل و انتقال با پیاده‌سازی سیستم جدید قابل رویت است. بنابراین کارمندان بازخوردهای متفاوتی از چگونگی ِ فعالیت‌شان را توسط اطرافیان دریافت خواهند کرد.

در این پژوهش، درک کارمندان از مفهوم قابلیت اثبات نتایج در استفاده از RFID مورد بررسی قرار گرفته است. کارمندانی که قادر به توضیح نتایج استفاده از RFID باشند به طور طبیعی قادر خواهند بود مزایا و معایب استفاده از آن را درک کنند. کارمندانی که به طور کلی این فناوری را متوجه نشده‌اند، مزیتی در استفاده از آن نخواهند دید. بنابراین انتظار می‌رود کارمندانی که RFID را در در قابلیت اثبات نتایج مهم می‌دانند، نگرش مثبتی به درک سودمندی در استفاده از آن خواهند داشت.

 

فرض ۲: قابلیت اثبات نتایج تاثیر مثبتی بر درک سودمندی خواهد داشت.

 

 سازگاری با فناوری

         با توجه به افزایش و استفاده‌ی کامپیوترها و دیگر فناوری‌ها در دهه‌های گذشته باعث توجه‌های بیشتری به واکنش افراد در مقابل استفاده از فناوری جدید شده است. یکی از جنبه‌های حضور کامپیوتر در صنعت مسئله‌ی نگرانی استفاده از آن است. زیرا اکثر افراد در برابر تغییر مقاومت می‌کنند. اضطراب استفاده از کامپیوتر را می‌توان حس ترس و سختی استفاده از آن نزد کاربر تعریف کرد. مفهوم نگرانی ِ استفاده از کامپیوتر را می‌توان به دیگر فناوری‌ها نیز نسبت داد. تاثیر نگرانی در استفاده از فناوری به عنوان عامل بسیار مهمی در صنعت برای استفاده‌ی بهینه از فناوری است حتی اگر کارمند تجربه‌ای نیز در استفاده از فناوری جدید داشته باشد. هنوز هم نگرانی استفاده از کامپیوتر به عنوان عاملی برای درک سهولت استفاده می‌شود[41]. بنابراین انتظار می‌رود تلاش برای سازگاری با فناوری قادر به توضیح معانی متفاوتی از درک سهولت خواهد بود.

حس ناخوشایند از استفاده از فناوری منجر به تلاش بیشتر توسط افراد در یادگیری و استفاده از فناوری خواهد شد. در کنار یادگیری ِ استفاده از RFID افراد باید بر حس نگرانی و ناراحتی خود نیز غلبه کنند. از آنجا که استرس در افراد می‌تواند بسیار قوی باشد، افرادی که نگرانی استفاده از فناوری را دارند باید انرژی بیشتری برای استفاده از سیستم جدید صرف کنند. همین مسئله منجر به درک کمتر از سهولت استفاده از فناوری خواهد شد[41]. در مقاله‌ای نیز نویسندگان رابطه‌ی بین ویژگی‌های شخصیتی و درک استفاده از فناوری مورد بررسی قرار دادند. آن‌ها به این نتیجه رسیدند کسانی که رتبه‌ی بالایی در ناخوشایندی استفاده از فناوری دارند، با مفهومی مشابه به نگرانی در استفاده از فناوری، استفاده از فناوری به مراتب دشوارتر از کسانی می‌دانند که با ترس کمتر و خوشایندی بیشتر از آن استفاده می‌کنند.[43]

 

فرض ۳-۱: سازگاری با فناوری تاثیر منفی بر درک سهولت در استفاده از RFID خواهد داشت.

       از افرادی که نگرانی استفاده از فناوری را دارند انتظار می‌رود که به سختی با RFID ارتباط برقرار کنند و به سختی قادر به سازگاری با این فناوری خواهند بود. لذا محتمل است این افراد وظایف محوله بر ایشان که از طریق RFID قابل انجام است را به درستی انجام ندهند و در نتیجه درک ازسودمند بودن این فناوری برای افراد کاهش پیدا خواهد کرد. میتر[2] و همکاران در مقاله‌ای (۲۰۰۵) نشان می‌دهند افرادی که نگرانی استفاده از فناوری دارند بیشتر در انجام وظیفه‌ای که بر عهده‌شان است دچار ابهام خواهند شد و این مسئله باعث بروز اختلال در انجام فعالیت‌های جاری می‌شود. بنابراین قضاوت صحیح درباره‌ی کار با RFID از جانب آن‌ها سخت خواهد بود[44].

یکی از مزایای استفاده از RFID برای سازمان، ردیابی محصول و استفاده‌ی آن است که منجر به کاهش زمان و اطلاعات دقیق و جامعی می‌شود. کارمندی که قادر به استفاده‌ی راحت از RFID نیست زمان بیشتری را به نسبت قبل از ورود فناوری صرف می‌کند تا وظیفه‌ی خود را انجام دهد. زیرا علاوه بر زمان صرف شده برای کار وی انرژی و زمان بیشتری نیز نیاز دارد تا بر ترس خود چیره شود و بتواند با راحتی به فعالیت خود ادامه دهد. اگر افرادی که نگرانی در استفاده از فناوری را دارند متوجه بهبود کار خود در استفاده از RFID نشوند، درک سودمندی از استفاده فناوری کاهش خواهد یافت[42]. افرادی که به تقریب زیادی قادر به سازگاری با فناوری نیستند به سختی می‌توانند پیچیدگی‌های آن را درک کنند، در نتیجه درجه‌ی استرس در این افراد بالا می‌رود و ادامه‌ی کار را برای ایشان سخت می‌کند. استرس منجر به نداشتن تمایل افراد در استفاده از فناوری می‌شود و ترس منجر به نگرانی استفاده از آن خواهد شد[44]. از آنجایی که این دو عامل در عمل متفاوت هستند انتظار می‌رود نتایج متفاوتی در تحقیق نیز به دست آید. بنابراین فرض می‌کنیم که:

 

فرض ۳-۲: سازگاری با فناوری تاثیر منفی بر درک سودمندی از RFID خواهد گذاشت.

 

جنسیت

       در بسیاری تحقیقات جنسیت به عنوان متغیر مستقل تعریف شده است. به طور مثال تحقیقاتی که بر روی افراد در سازمان‌هاکه چه انتظاری از شغل خود دارند، انجام شده است که نتایج متفاوتی در مردها و زن‌ها مشاهده شده است. ونکانتش و همکاران در سال ۲۰۰۰ تحقیقی تفاوت تصمیم پذیرش فناوری در زن‌ها و مردها انجام دادند. در آن بررسی به مفهوم کنترل رفتاری و تاثیر آن بر خصیصه‌های پذیرش تمرکز داشته‌اند. کنترل رفتاری درجه‌ای است که مرد یا زن معتقد است کنترل عامل‌های رفتاری می‌تواند هم شخصی و هم از عوامل خارجی باشد. آن‌ها مشاهده کردند، به این دلیل که مردان به نسبت زنان بیشتر نتیجه‌گرا هستند لذا بیشتر توجه خود را به نتیجه‌ی پایانی ِ کار معطوف می‌کنند و فرآیند رسیدن به هدف موردنظر برایشان خیلی مهم نیست. چون مردان بیشتر به نتیجه‌ی نهایی نگاه می‌کنند، آن‌ها تمایل دارند میزان انرژی که برای رسیدن به نتیجه‌‌ی مورد نظر مصرف کردند را متوجه شوند. به علاوه، مردان انرژی بیشتری را صرف غلبه بر مشکلات موجود برای رسیدن به هدف صرف می‌کنند. در سوی دیگر، زنان بیشتر تمرکز خود را در فرآیند رسیدن به هدف می‌گذارند. از آنجا که روند رسیدن به نتیجه برای زنان مهم است پس سهولت استفاده از سیستم در روند کارها برایشان اهمیت خاصی پیدا می‌کند. بنابراین درک سودمندی در استفاده از سیستم برای زنان به نسبت مردان مهم‌تر خواهد بود. همچنین ونکاتش و همکاران در همان مقاله بیان می‌کنند که درک سودمندی در استفاده از سیستم برای مردان چشمگیرتر است. با بسط موضوع فوق می‌توان گفت که مردان سودمند بودن استفاده از RFID را بهتر درک می‌کنند و زنان درک سهولت در استفاده از آن را بهتر درک خواهند کرد[41].

[1] Venkatesh and Davis

[2] Meuter