مفهوم کلی زنجیره تأمین

پیدایش مفهوم زنجیره تأمین

در دهه 50 و 60 میلادی تاکید بر تولید انبوه بود تا بدین طریق تولیدکنندگان بتوانند هزینه های خود را به حداقل ممکن کاهش دهند. بنابراین انعطاف پذیری و تغییر در فرایندهای تولید بسیار مشکل و هزینه بر بود. همچنین تولیدکنندگان دیدگاه خوبی نسبت به مشتریان و تأمین کنندگان خود نداشته, به طوری که ارتباط اطلاعاتی با آنها را دارای ریسک بالا می دانستند.

در دهه 60 و 70 میلادی، بهبود فرایندهای داخلی که برای حضور در صحنه ی رقابت انجام می گرفت, به توسعه ی استراتژی های بازاریابی نیاز پیدا کرد.به عبارتی تولیدکنندگان و مراکز خدماتی بسیار علاقمند بودند که بر اساس نیازهای مشتریان برای جلب رضایتشان اقدام نمایند و استراتژی شرکت را بر این اساس پایه ریزی نمایند.

افزایش سطح زندگی، رفاه طلبی، رشد جمعیت و مهاجرت به شهرها همگی از عواملی بودند که در دهه 80 میلادی باعث افزایش تقاضا برای محصولات و خدمات شدند. افزاش تقاضا نیز نیاز به انعطاف پذیری و بهبود محصولات و فرایندهای موجود را تشدید کرد و موسسات را به توسعه و تنوع در ارائه محصولات جدید ترغیب نمود. در دهه 90 میلادی به خاطر پیشرفت های تکنولوژی، توسعه ارتباطات و دانش فنی و فرهنگ صنعتی بالاتر، انعطاف پذیری و بهبود در تولید فراهم گردید.خدمات و محصولات نهایی، به سلیقه و نیاز مشتری نزدیک تر شد و با آمدن دستگاهها تولیدی نیمه خودکار و تمام خودکارانعطاف پذیری تولید بالاتر رفت. در واقع، شرکت ها و موسسات کم کم به سمت تولید تولید مشتری گرا سوق پیدا کردند. در این دوره موسسات تولیدی تا حدودی از کنترل و فرآیندهای داخلی اطمینان بیشتری حاصل کرده بودند و تأثیر شگرفی که مواد و خدمات  ورودی بر روی قابلیت آنها برای پاسخگویی به نیاز مشتریان داشت، نمود بیشتری پیدا کرد. این درک، باعث توجه و تمرکز بیشتر بر روی تأمین و استرتژی های منبع یابی شد و تنها تولید کالای با کیفیت، کافی نبود، بلکه محصول را در چه زمانی، در چه مکانی و چگونه و به چه اندازه ای که مشتری می خواهد و اقتصادی نیز باشد، تحویل دهند, نیز مهم بود.

با پیدایش این تفکر، همه به این باور رسیدند که در جهان بهم پیوسته امروز پاسخگویی به تقاضای مشتری معمولا تنها سازنده ی کالا را درگیر نمی کند, بلکه کل زنجیره تأمین و سرویس های آنها را به خدمت می گیرد و همچنین مدیریت سازمان، ایفا کننده نقش کوچکی است و آنچه مهم است مدیریت زنجیره تأمین است، این نقش که به تک تک موسسات مؤثر بر تهیه و تولید و تحویل کالاها و خدمات به مشتری نهایی داده می شد به نام «زنجیره تأمین» منجر گردید.

2-2-2 تعریف زنجیره تأمین

با شهرت یافتن مفهوم زنجیره تأمین، تعاریف مختلفی برای این مفهوم ارائه گردیده است. فرهنگ لغات ایپکس[1] زنجیره تأمین را به صورت زیر تعریف می کند:

– مراحل مختلف انجام کار از تهیه مواد اولیه تا تحویل محصول نهایی که به صورت ارتباط بین شرکت های عرضه کننده مواد تا مصرف کنندگان تعریف می شود, زنجیره تأمین گویند.

– مجموعه عملیات داخل و خارج یک شرکت که زنجیره ارزش[2] را قادر به تولید محصول و اراده خدمت به مشتری می نماید را زنجیره تأمین  گویند.

تعریف ارائه شده توسط شورای زنجیره تأمین چنین است:

زنجیره تأمین شامل فعالیت های مربوط به تولید تا تحویل محصول نهایی از تأمین کنندگان عمده تا مشتریان خرده است.

استیونز[3]که هدف مدیریت زنجیره تأمین، همزمان سازی احتیاجات مشتری با جریان مواد به منظور افزایش سطح خدمت به مشتری، کاهش سطح موجودی و در نهایت کاهش هزینه های واحد محصول می باشد[3].

2-2-3 دلایل توجه به مفهوم مدیریت زنجیره تأمین

مدیریت زنجیره تأمین به دلایل متعددی به موضوع مورد توجه در دهه ی اخیر تبدیل شده است:

1- تعداد بسیار کمی از شرکتها که هنوز دارای سازمان عمودی می باشند، امروزه شرکت ها تخصصی تر شده اند و به جای آنکه خود، تأمین کننده منابع خویش باشند بیشتر به دنبال تأمین کنندگانی هستند که بتوانند مواد اولیه با کیفیت بالا و قیمت پایین در اختیار آنها قرار دهند.

2- رقابت در سطوح ملی و بین المللی بسیار شدت یافته است. مشتری برای خواسته های خود  انتخاب ها و منابع متعددی دارند. به همین دلیل برای تولیدکننده قرار دادن محصول نهایی در شبکه ی توزیع به ترتیبی که با کمترین قیمت و به بهترین نحو در دسترسی مشتری باشد، امری حیاتی محسوب می شود. در گذشته شرکت ها برای حل این مشکل,انبارهای متعددی در نقاط مختلف زنجیره تدارک می دیدند، درحالیکه طبیعت پویای بازار امروز, این عمل را به حرکتی غیر اقتصادی وبا ریسک بالا مبدل می کند, زیرا که عادات خرید مشتریان دائماً در حال تغییر است و رقبا در حال حذف محصولات قبلی و ارائه ی محصولات جدید هستند. و تغییر سفارشات باعث خواهد شد که شرکت همواره دارای انبارهایی مملو از محصولات از رده خارج شده باشد، ضمناً هزینه ی بالای نگهداری کالا در انبار باعث می شود که قیمت نهایی محصول بالا رود.

2-2-4 مشکلات زنجیره تأمین و منابع آنها

در جهان تجارت مثالهای بی شماری از شرکتهایی که قادر نیستند به سطح تقاضایشان برسند و در نتیجه, موجودیهای هزینه بر و زیادی پروژه ای را متحمل می شوند, وجود دارد. در این قسمت ما به تشریح این مشکلات و علل آنها می پردازیم.

مشکلات طی زنجیره تأمین به طور کلی از دو منبع ناشی می شوند:

1- عدم اطمینان:

یک منبع اصلی عدم اطمینان زنجیره تأمین تقاضاست. پیش بینی این چند فاکتور از قبیل رقابت شرایط فعلی، توسعه تکنولوژی و سطح عمومی تعهد مشتریان تاثیر می پذیرد. دیگر عامل عدم اطمینان زنجیره تأمین زمانهای تحویل است که خود به عواملی مانند نسبت خرابی ماشینها در فرایند تولید خطی، فشردگی ترافیکی که در حمل و نقل دخالت می کند و مشکلات کیفیت مواد که ممکن است تاخیرات تولید را ایجاد کند، وابسته است.

2-عدم هماهنگی:

این نوع مشکلات هنکامی اتفاق می افتد که یک بخش شرکت با دیگر بخشها ارتباط خوبی ندارد، وقتی بخشهای شرکت  از بعضی مسائل آگاهی ندارند و یا خیلی دیر ازآنچه مورد نیاز است و یا آنچه باید اتفاق بیافتد آگاه می شوند.

2-4 مدیریت زنجیره تأمین

شدید شدن رقابت در بازار جهانی و افزایش تعداد رقبا, شرکت ها را برای موفقیت در این عرصه به سمتی می کشاند که کیفیت محصولات و خدمات را افزایش داده و هزینه و قیمت تمام شده محصول را پایین آورند. چنانچه در چنین وضعیتی شرکت هایی که در جهت تولید یک محصول نهایی نقش دارند, بصورت حلقه های یک زنجیر با یکدیگر هماهنگ باشند، امکان دستیابی به کیفیت بالا و هزینه ی پایین تر فراهم خواهد شد، لذا برای موفقیت در بازار رقابتی روی آوردن به چنین تفکری لازم به نظر می رسد.این تفکر فقط یک نظم تاکتیکی نیست و باید توجه داشت که رقابت در بیشتر صنایع از داخل به بیرون شرکت تغییر پیدا کرده است.

مدیریت زنجیره تامین، یکی از مباحث جدید در نظام های مدیریت است. با طرح نظریه های جدید در ارتباط با رضایت مشتریان و مسائل ر قابتی از یک سو و از سوی دیگر سودآوری برای تولیدکنندگان و نیز تأثیر و گسترش نفوذ تکنولوژی های ارتباطی و نوع همبستگی هایی که بین تأمین کنندگان و تولیدکنندگان بزرگ را در بر می گیرد، این بحث به بحثی جامع تبدیل شده است.

هندفیلد[4][4]مدیریت زنجیره تأمین را به صورت زیر تعریف کرده است: مدیریت زنجیره تأمین به یکپارچه سازی همه ی فعایت های مرتبط با جریان و تبدیل کالاها از مرحله ماده خام (استخراج) به حالت نهایی(برای مصرف) و نیز جریان های اطلاعاتی مرتبط با آنها, از طریق بهبود روابط درون زنجیره تأمین به منظور دستیابی به یک موقعیت قابل اتکاء و مستمر گفته می شود.

تعریفی که تیلور[5][5] از مدیریت زنجیره تأمین نقل می کند، چنین است: فرایند طراحی اجزا و کنترل مؤثر و سودمند جریان و ذخیره ی مواد خام, موجودی در جریان ساخت و کالای ساخته شده از مبدا تا محل مصرف به منظور برآوردن نیاز مشتری.

مدیریت زنجیره تأمین عبارت است از: مدیریت یکپارچه زنجیره تأمین یک رویکرد یکپارچه فرایندگرا، برای تأمین،تولید و توزیع محصولات و خدمات به مشتریان می باشد.

مدیریت زنجیره تأمین دامنه ی وسیعی دارد که شامل تأمین کنندگان جز، تأمین کنندگان عمده،عملیات داخلی، مشتریان عمده، مشتریان جزء و مصرف کنندگان نهایی می باشد. زنجیره تأمین در کارخانه های تولیدی، شرکت های خدماتی و حتی منازل نیز وجود داشته و آن را با عباراتی نظیر تقاضا و یا زنجیره ارزش نیز معرفی می نمایند، اما نام آن هرچه که باشد، هدف آن ایجاد ارزش برای مصرف کننده نهایی است.

تعریف توماس و گریفتین[6][6] از مدیریت زنجیره تأمین : مدیریت زنجیره تأمین عبارت است از مدیریت جریان های مواد و اطلاعات در داخل و بین تسهیلات مختلف، مثل تأمین کنندگان(فروشندگان)، کارخانه های تولید و مونتاژ و مراکز توزیع.

سیمچی لوی[7][7] مدیریت زنجیره تأمین را به این صورت تعریف می نماید: مدیریت زنجیره تأمین مجموعه اقداماتی است که طی آن سعی می شود که تأمین کنندگان خمات و کالا، تولیدکنندگان، انبارها و فروشندگان طوری ادغام شوند که کالا به مقدار بهینه در مکان های مناسب و در زمان مناسب ارسال گردد و با فعالیت های گوناگونی برای موفقیت مدیریت زنجیره تأمین ضروری است که عبارتند از:

1- عملکرد یکپارچه و منسجم

2- به  اشتراک گذاری اطلاعات

3- هماهنگی و همکاری

4- دارا بودن یک هدف مشترک و تمرکز بر خدمت رسانی به مشتری

5- یکپارچه سازی فرایندها

6- برقراری یک ارتباط طولانی مدت

 

2-4-1 ضرورت مدیریت زنجیره تأمین

به اعتقاد هندفیلد[4] سه عامل اصلی باعث شده اند تا شرکت ها بحث مدیریت زنجیره ای تأمین را به صورت جدی دنبال کنند، این عوامل عباراتند از:

1- انقلاب اطلاعات

2- تقاضای مشتریان در جهت خرید محصولات و خدمات با کیفیت بالاتر و با هزینه ی کمتر, تحویل مناسب تر، تکنولوژی مدرن تر و طول عمر بیشتر که در نهایت به افزایش رقابت در بین تولیدکنندگان و سازندگان منجر شد.

3- ضرورت ایجاد ساختاری جدید در روابط سازمانی

مجموعه عوامل فوق بیان کننده این مطلب است که در شرایط جدید برای تأمین رضایت مشتریان و کسب سهم موثر در بازارهای جهانی و منطقه ای باید حداکثر انعطاف پذیری تولید و کیفیت و در عین حال حداقل هزینه ها و زمان انتظار با هم وجود داشته باشد. در نگاه اول جمع این عوامل با یکدیگر غیرممکن جلوه می نماید، اما شرکت های تولیدی و خدماتی چند راه  برای دستیابی به قابلیت های مذکور در دستور کار خود قرار داده اند, یکی از آنها تشکیل زنجیره تأمین و مدیریت آن بود. به عنوان مثال اگر یک کارخانه خودروسازی که برای تولید هر خودرو به طور متوسط به شش تا هفت هزار قطعه مختلف نیاز دارد، بخواهند تمام این قطعات را به تنهایی تولید و مونتاژ کند,علاوه بر هزینه های فراوانی که متحمل گردد ، میزان انعطاف پذیری تولید و نیز کیفیت محصولات بر اثرحجم گسترده کار و عدم امکان تمرکز و تخصصی نمودن تولیدات ، پایین می آید. لذا یکی از راه حل های موثر برای گریز از این وضعیت تشکیل زنجیره ای تولید کنندگان است به گونه ای که هر یک از این تولید کنندگان به دلیل متخصص بودن در تولید اجزاء محدود، کیفیت بالا و هزینه ی تولید پایینی دارند ، از طرفی در این حالت امکان تغییر تولید یا جایگزین سازی تامین کنندگان با استفاده از قابلیت های تامین کنندگان فعلی به سادگی امکان پذیر است.

لازمه چنین کارکردی آن است که واحد های تجاری مذکور دارای ساختاری انعطاف پذیر باشند. در گذشته بر یکپارچه سازی در چارچوب کارخانه تولیدی تاکید می شد. از جمله موارد یکپارچه سازی در چارچوب کارخانه می توان به نمونه های زیر اشاره کرد:  یکپارچه سازی سیستم های برنامه ریزی و کنترل تولید ، توسعه فرآیند های پیشرفته تولیدی و کنترل آنها توسط سیستم های کنترل درسطح کارگاه . امروزه نقاط تاکید و تمرکز به گونه ای تغییر یافته است که موارد دیگری همچون مدیریت زنجیره تامین را نیز در بر می گیرد و به جای رویکرد تولید و یکپارچه سازی در قالب یک واحد بحث یکپارچه سازی تولید در قالب زنجیره تامین و استفاده از واحد های متخصص در اجزاء مختلف تولید مطرح شده است.

 

2-4-2 وظایف مدیریت زنجیره تامین

به طور سنتی برای مدیریت هر سازمان پنج وظیفه ی عمده برشمرده می شود این وظایف به شرح زیر هستند:

  • برنامه ریزی : تعیین اهداف و چگونگی رسیدن از وضع موجود به اهداف تعیین شده
  • سازماندهی : تقسیم و تخصیص منابع و مسئولیت ها، مشخص کردن جا و کار هر فرد در سازمان
  • تامین و تجهیز منابع انسانی :انتخاب افراد مناسب در زمان مناسب و برای جای مناسب
  • رهبری:تاثیر ونفوذ بر روی افراد و گروه ها
  • کنترل: بررسی مطابقت عملکرد سازمان با برنامه ریزی انجام شده و اقدام جهت انطباق آنها با یکدیگر

اما از دیدگاه مدیریت زنجیره زنجیره تامین این وظایف گسترده تر شده و موارد دیگری را نیز شامل می گردد . هندفیلد[4] اصلی ترین وظایف مدیریت زنجیره تامین را به صورت زیر برمی شمارد:

  • طراحی زنجیره تامین براساس سود بلند مدت
  • پیاده سازی روابط و همکاری ها در زنجیره تامین
  • مدیریت اطلاعات زنجیره تامین
  • کاهش هزینه های زنجیره تامینتا حد ممکن

 

2-4-3 مولفه ها و اجزای مدیریت زنجیره تامین

در حالت کلی زنجیره تامین از دو یا چند سازمان تشکیل می شود که رسماً از یکدیگر جدا هستند و بوسیله جریان های مواد، اطلاعات و جریان های مالی به یکدیگر مربوط می شوند. سازمان ها می توانند بنگاه هایی باشند که اجزای محصول نهایی و یا خدمت را تولید می کنند، حتی خود مصرف کننده نهایی را نیز می توان یکی از سازمان ها در نظر گرفت.

شبکه ای که زنجیره تأمین را تشکیل می دهد معمولا یک زنجیره تأمین ساده نیست ، زنجیره تأمین معمولا با جریان های همگرا و واگرایی از مواد، اطلاعات و پول در یک ساختار شبکه ای پیچیده سر و کار دارد . این شبکه برخاسته از نیازها و سفارش های مصرف کننده است که باید به طور همزمان برآورده شوند . البته به منظور کاستن از پیچیدگی، ممکن است هنگام بررسی، تنها روی قسمتی از کل زنجیره متمرکز شد .

لازم به ذکر است که در برخی موارد خاص عنوان زنجیره تأمین به شرکت های بزرگی اطلاق می شودکه از کارخانه ها و مراکز متعددی تشکیل شده اند و اغلب در کشور های گوناگون قرار دارند. هماهنگ سازی جریان مواد ، اطلاعات و پول  به صورت موثر و مناسب برای چنین شرکت های چند ملیتی،کاری بس خطیر و دشوار است که باید با دیدگاه مدیریت زنجیره تأمین آن پرداخته شود. البته انجام وظایف تصمیم گیری در مورد چنین زنجیره هایی ساده تر است، چرا که همه این مراکز جزیی از یک سازمان فراگیر با یک مدیریت سطح بالای منفرد است.

از بعد فیزیکی یک زنجیره تامین شامل مراحل تدارک ، تولید و توضیع است. هر یک از مراحل نیز به نوبه خود شامل دسته ای از تسهیلات و فرآیند های فیزیکی می شوند ،مثل تسهیلات بخش انبار کارخانه ، مراکز توزیع عمده فروشی ها ، خرده فروشی ها و . . . بطور جزیی هر زنجیره تامین را معمولا به مراحل زیر تقسیم می کنند:

  • تامین کنندگان مواد/ قطعات ( در سطوح مختلف)
  • تولید کنندگان / مونتاژ کنندگان
  • عمده فروشان / توزیع کنندگان
  • خرده فروشان
  • مشتریان

البته هر کدام از این مراحل نیز می توانند شامل مراکز یا کارخانه های متفاوتی با پراکندگی جغرافیایی مختلفی باشند. شکل ساختار کلی یک زنجیره تأمین را به صورت شبکه نمایش داده است.  در این شکل جریان مواد و قطعات و کالاها از بالا به پایین مشخص می باشد. در مقابل این گردش فیزیکی، جریان اطلاعاتی نیز درست در جهت خلاف این جریان برقرار است. این جریان اطلاعاتی، اطلاعات مربوط به سفارش یا تقاضا را از سطوح پایینی این زنجیره به سطوح بالایی منتقل می کند. در این موارد پیچیدگی زنجیره های تأمین و همچنین نامناسب بودن داده ها و اطلاعات مهمترین محدودیت برای فرموله کردن بخش کوچکی از زنجیره تأمین می باشد.

صاحب نظران مدیریت زنجیره های تأمین هر زنجیره را به طور کلی تحت تأثیر سه مولفه مهم می دانند که عبارتند از: جریان مواد و محصول، جریان اطلاعات و سازمان دهی و مدیریت روابط. سه مورد ذکر شده یعنی جریان مواد و محصول, جریان اطلاعات و سازمان دهی و مدیریت روابط، در درون و بیرون اجزای فیزیکی زنجیره تأمین در جریان هستند. این سه عامل ویژگی های استراتژیک زنجیره تأمین هستند و باید بر اساس نیازهای هر زنجیره تأمین خاص طراحی کردند، پس از آن این سه ویژگی باید مرتبا تحت کنترل و بازنگری باشند، چرا که در غیر اینصورت اثرات منفی بسیاری بر کار کرد زنجیره تأمین بر جای خواهد ماند.

 

2-5 اهمیت انتخاب تامین کننده

امروزه بیشتر از قبل، سازمان ها به برون سپاری فعالیت های کسب و کار خود می پردازند. اکثر سازمان های بزرگ، آن دسته از فعالیت هایی را برون سپاری می کنند که اگر خود،آنها را انجام دهند, از لحاظ هزینه مقرون به صرفه نباشد[8]. بسیاری ازسازمان های بزرگ میلیون ها دلار، صرفه برون سپاری می کنند موسسه مشاور اسنچر مطابق بررسی هایی که در سال 2005 انجام داد، بیان کرد که 80% سازمان های تحت بررسی به نوعی از برون سپاری استفاده می نمایند و تعداد زیادی از آنها حدود 45% از بودجه کلی خود را به برون سپاری اختصاص می دهند. [8].

برون سپاری به عنوان «خرید مداوم خدمات و کالاها از یک سازمان بیرونی که به این ترتیب آن سازمان بتواند معمولا تهیه و یا سازمان دهی بیشتری برای خودشان فرآهم نمایند.» تعریف می شود. طبق بررسی هایی که موسسه مشاور اسنچر انجام داده است مشخص شده است, که سازمان ها تنها به دلیل کاهش هزینه های خود, به برون سپاری فعالیت هایشان نمی پردازند بلکه تمرکز بر شایستگی های کلیدی دلیل مهم دیگری برای این کار است.

از مهمترین دلایل برون سپاری به ترتیب زیر می توان اشاره کرد[8].

1- در بسیاری از موارد برون سپاری موجب دستیابی به تکنولوژی ای ویژه ای و برنامه ریزی عملیاتی  کارآمد تری شود

2- برون سپاری موجب کاهش سطوح نیروی انسانی به کارگرفته می شود.

3- برون سپاری با ایجاد پیشرفت در تکنولوژی موجب دستیابی به سطح سرویس دهی خیلی ویژه ایی می شود.

طی بررسی انجام شده توسط گروه آبردین[8] در سال 2004 نشان داده شد که بیش از 83% از سازمان ها با برون سپاری به کاهش معناداری در هزینه ها نایل می شوند و بیش از 73% از آنها با کاهش هزینه های حمل و نقل مواجه می شوند و همچنین بالای 60% از سازمان ها قادر به کوچک کردن سیکل های تهیه و منبع یابی شده اند[8].

در حقیقت خرید و انتخاب تأمین کننده با توجه به قرار گرفتن در فرآیندهای اصلی در بالا دست زنجیره تأمین وتأثیرگذاری بر تمامی حوزه های یک سازمان اهمیت فزاینده ای یافته است[9]. به گونه ایی که سازمان ها به طور مستقیم و غیرمستقیم به تأمین کنندگان وابسته شده اند و تصمیمات ضعیف در این حوزه اثرات بسیار سنگینی به همراه دارد.به گفته تلگن[9] سهم خرید کردن در سازمان های صنعتی بین 90%- 50% در گردش است[10]. خرید مؤثر از انجام پنج کار صحیح حاصل می شود که عبارتند از: خرید کالا و خدمات با قیمت مناسب, با کیفیت مناسب، در کمیت مناسب،زمان مناسب و از منبع مناسب[11].

کاونیاتو و کافمن[10]در سال 2000 بیان کردند از بین این موارد, انتخاب منبع مناسب، تاثیر بیشتری بر سایر موارد داشته و چیزی است که خرید با استفاده از آن مقدار قابل توجهی از توانایی را برای ایجاد ارزش در فرآیند تدارکات ایجاد می کند. شناسایی، ارزیابی، و تحصیل منابع درست منجر به حصول اطمینان از این امر می شود که شرکت کیفیت، کمیت، زمان و قیمت مناسبی را دریافت می کند. بنابراین, انتخاب تأمین کننده مناسب کلید فرآِیند خرید است [12].

 

2-6 پیچیدگی شرایط تأثیر گذار بر مسئله انتخاب تامین کننده

با جهانی شدن تجارت و افزایش ارتباطات بین المللی و امکان تامین کنندگان از سراسر نقاط جهان, پیچیدگی مساله انتخاب و تخصیص سفارش به تامین کنندگان افزایش پیدا کرده است. افزایش سزوح تجارت والکترونیک و استفاده از اینترنت نیز از اطرف دیگر موجب شده است که سازمان ها راه حل های بیشتری برای انتخاب تأمین کننده پیش رو داشته باشند و دامنه انتخاب آنها به شدت افزایش پیداکند.

سایر موارد مانند مسیرهای حمل و نقل، قوانین دولتی، نگرانی های محیطی مثلا مسأله تروریسم، تغییر نسبتا سریع ارجحیت های مشتری، افزایش عملکردها و عوامل مورد نیاز در خرید، افزایش تعداد افراد درگیر در فرآیند و در نهایت تأثیر محیط بر تصمیمات اولیه خرید، بر پیچیدگی مسأله توسط دیبور[11] بررسی شده است. [13].

[1]APICS (American Prouction & Inventory Society)

[2]Value chain

[3] Stevens

[4] Handfield

[5]Teylor

[6] Thomas and Griffin

[7] Simchi-Levi

[8]  Aberdeen

[9] Telgen

[10]Cavinato & Kauffman

[11]De Boer