تکامل ارتباطات وکهکشانهای ارتباطی

تکامل ارتباطات وکهکشانهای ارتباطی

مک لوهان[1] نظریه پرداز کانادایی درحوزه ارتباطات، در 4 کتاب مشهور خود در دهه 1960،”کهکشان گوتنبرگ”، “برای درک رسانه”، “رسانه پیام است” و”جنگ و صلح در دهکده جهانی”، دریچه تازه‌ای به رسانه و ارتباطات را گشود.

مک لوهان در «برای درک رسانه»  که با گذشت 40 سال از انتشار آن همچنان یکی از مراجع اصلی مطالعه عمومی درباره رسانه ها به شمار می آید. از سه دوره ارتباط رسانه‌ای در تاریخ بشری یاد می‌کند و این سه دوره را با نوع زندگی اجتماعی بشر تطبیق می‌دهد وی این سه دوره را با عنوان کهکشان نامگذاری کرده است. کهکشان اول، کهکشان شفاهی، دوم، کهکشان گوتنبرگ و سوم، کهکشان مارکونی است.

کهکشان شفاهی[2]

از نظر مک لوهان در این دوره که از آن با عنوان نظام قبیله‌ای یاد می‌کند، ارتباطات شفاهی ، الگوی اصلی ارتباط انسان است و تعاملات رو در رو و کنش شفاهی از مهمترین رسانه‌های ارتباطی بشر در این دوره به شمار می آید.
از آغاز زندگی بشر، تا قبل از سال 1450، این کهکشان و نظام اجتماعی حاکم بر آن، عهده‌دار اصلی الگوی ارتباطی بشر در زندگی اجتماعی و حیات جمعی بوده است و به مقتضای این الگو، ارتباطات فردی، درون فردی، میان فردی، بین سازمانی و به‌طور کلی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بشر سازمان یافته است.

البته برخی صاحب نظران اسلامی و ایرانی این بخش از نظریه مک لوهان را قابل خدشه دانسته اند. محسنیان راد در اثر 3 جلدی خود، “ایران در چهارراه ارتباطات” ،یک کهکشان به کهکشان های مک لوهان با نام کهشکشان دارمانی افزوده و استفاده ایرانیان از وسایل ارتباطی راه دور نظیر علائم نوری را ناقض فرضیه مک لوهان دانسته است و رواج نشر علوم و معارف اسلامی از طریق دست به دست شدن و تکثیر نسخ خطی در میان مسلمانان از قرن اول تا قرن هفتم هجری را به عنوان سابقه ارتباطات مکتوب میان مسلمانان 700 سال پیش از اختراع دستگاه چاپ توسط گوتنبرگ عنوان می کند.

وی به تقليد از مک لوهان که دو کهکشان خود را به نام دو مخترع فن‌آوري ارتباطات (گوتنبرگ و مارکني) نامگذاري کرده است، با در نظر گرفتن سهم داريوش در به‌کارگيري برج‌هاي انتقال پيام نوري و سهم ماني در تکثير پيام، نام کهکشان جديد را ” داريوش + ماني” يا کوتاه شده آن، دارماني، انتخاب کرده است.

وی، ابداع فن‌آوري انتقال پيام‌هاي نوري و همچنين ايجاد بيل‌بورد بسيار بزرگ سنگي که بيشتر شبيه روزنامه‌هاي امروزي است، محصول زمينه تاريخي – اجتماعي آن عصر معرفي کرده است.

نويسنده كتاب ايران در چهار كهكشان ارتباطي معتقد است که” آن رويداد تاريخي، انگيزه اختراع هوشمندانه‌اي در زمينه فن‌آوري‌هاي ارتباطات شده که در عصر خود، مي‌توانسته است همانقدر اهميت داشته باشد که اختراعات پيچيده امروزي در حوزه اطلاعات – ارتباطات.”(محسنیان راد،1384، 756)

 

  کهکشان گوتنبرگ[3]

سال 1450را می‌توان نقطه عطف در تاریخ ارتباطات بشری و بالتبع فرهنگ بشر دانست، اختراع‌ ماشین چاپ توسط «یوهان گوتنبرگ» طلاساز اهل ماینز ، دگرگونی عظیمی در نحوه ارتباطات و بالتبع فرهنگ بشری محسوب می‌گردد که سرآغاز رشد و توسعه تکنولوژیهای ارتباط جمعی پیشرفته‌تر و تغییرات نهادین و بنیادی‌تر در ساختار فرهنگی بشری بود. مک لوهان از این دوره با نام دوره «قبیله گریزی» نام می‌برد .

با افزایش روند صنعتی شدن چاپ و توسعه بازار آن، رسانه‌های دیگری بغیر از کتاب، که ماهیت اصلی شان استفاده از فن آوری چاپ بود، مثل روزنامه‌ها، هفته‌ نامه‌ها و مجله‌ها، پا به عرصه ظهور گذاشتند که هر کدام سهم بسزایی در تغییر و تحول در حوزه فرهنگ عمومی جوامع داشتند.

 

کهکشان مارکنی[4]

کهکشان مارکونی با به‌وجود  آمدن تلویزیون در سال 1950 آغاز می‌شود. در واقع استفاده از نیروی برق برای مصارف ارتباطی از جمله بزرگترین کشفیات قرن نوزدهم بود، در سال 1898 مارکونی با موفقیت علایمی را در طول 23 کیلومتر در روی دریا ارسال کرد و در سال 1899 نیز علایمی در طول کانال مانش فرستاد.

تحول بعدی سیستم‌های پخش گسترده رادیو ، از دهه 1920 به بعد و تلویزیون از اواخر دهه 1940 (سرآغاز ورود به مارکونی) بسیار بسیار فراگیر بود. به زعم لوهان با پیدایش کهکشان مارکونی، ما به سمت یک باز قبیله‌ای شدن مجدد رفته‌ایم و تعبیر قصار او در این مورد، همان «دهکده جهانی‌» است.

رسانه های نوین و کهکشان چهارم

در تکمیل نظریه مک لوهان ، ظهور وفراگیر شدن رسانه های نوین مبتنی بر تکنولوژی دیجیتال در دهه پایانی قرن بیستم را شاید بتوان چهارمین کهکشان بزرگ ارتباطی نامید.

رسانه های مبتنی برتكنولوژی دیجیتال وشبکه جهانی اینترنت موجب شده اند تا از یکسو تبادلات میان فرهنگها به‌شدت افزایش یابد و فرهنگ جهانی شکل گیرد و از سوی دیگر با استفاده از ظرفیتهای فن آوری نوین، هویت یابی واختصاصی سازی رسانه ها براساس خرده فرهنگها، سلایق وعلائق ملی، مذهبی ، نژادی و قشری شکل گیرد.

شاید بتوان گفت مفهوم مخاطب انبوه که در کهکشان دوم وسوم موضوع محوری محسوب می شد امروزه به مدد شبکه‌های اجتماعی ، رسانه های مبتنی بر وب وتكنولوژی  آسان تولید محتوا در حال زوال است.

” امکان ايفاي نقش فرستنده و گيرنده پيام نيز ازسوي انسان آينده به نحو شگفت‌انگيزي افزايش خواهد يافت و سپهر ارتباطي جهان در اختيار انسان‌هايي قرار خواهد گرفت که بتوانند هر دو نقش ارتباط گر[5] و ارتباط گیر[6] را ايفا کنند. در آن شرايط، عصر انحصار رسانه‌ها پايان خواهد يافت و انسان به انسان گزينشگر پيام تبديل خواهد شد. اين پديده سبب مي‌شود که مخاطبان رسانه‌ها که با عنوان توده [7] شناخته مي‌شدند، حسب نيازهاي ارتباطي و سلايق گوناگون خود، شبيه شيشه‌هاي متداخل رنگين، گزينشگر پيام‌هاي هم‌رنگ منطبق با نيازهاي متکثر خود شوند”(همان،ص 1650)

دیگر به آسانی نمی توان از رابطه فرستنده –گیرنده در فرایند ارتباطی در رسانه ها سخن گفت، و باید اذعان کرد که اثرگذاری مخاطب بر رسانه در مواردی از اثرگذاری رسانه برمخاطب پیشی گرفته است.در دوره جدید باید اصل “مخاطب رسانه است” را به اصل ” رسانه ، پیام است” مک لوهان اضافه کرد.

در مجموع می توان گفت که در جهان قرن 21 ، تکثر نامحدود ، یکی از ویژگیهای بنیادین ومنحصر بفرد رسانه را تشکیل می دهد که به هویت بخشی به مخاطب منجر شده است و در این فضا ، اصرار بر گفتمان انحصار وکنترل مقابله “دن کیشوت وار” با تحولات جهانی رسانه است.

[1] Herbert Marshal Mcluhan

 

[2]  Galaxy oral00

[3] Galaxy Gutenberg

 [4] Galaxy    Marconi

[5] Communicator

[6] Communicatee

[7] Mass