تعریف مدیریت دانش و مفاهيم و اصطلاحات مرتبط

تعاريف مديريت دانش

پيچيدگي مفهوم دانش و همچنين وجود رويكردهاي مختلف در مورد مديريت دانش باعث شده است كه نگرش واحدي در خصوص اين رشته شكل نگيرد، لذا صاحب نظران مختلف از زواياي گوناگون به آن نگريسته اند .

ابتدايي ترين تعريف از مديريت دانش عبارت است از : يافتن راهي جهت خلق، شناسايي، شكار و توزيع دانش سازماني به افراد نيازمند(عبدالملكي،1382،38)

به نظر جونز، مديريت دانش يك رويكرد سيستماتيك يكپارچه جهت شناسايي، مديريت و تسهيم تمام دارايي هاي اطلاعاتي سازمان است، كه شامل بانك هاي اطلاعاتي، مدارك، سياستها و رويه ها مي باشد . )2003،Jones)

به نظر اسميت مديريت دانش، يك محيط كاري جديد ايجاد مي كند كه دانش و تجربه به آساني         مي توانند به اشتراك گذارده شوند و همچنين اطلاعات و دانشرا فعال مي كند تا به سمت افراد واقعي و در زمان واقعي جريان يابند تا آنها بتوانند موثر و كاراتر عمل كنند .(2001:3،Smith )

پيتر دراكر اعتقاد دارد “راز موفقيت سازمان ها در قرن 21 اجراي صحيح مديريت دانش است ” بنابراين در سازمان هاي هزاره سوم اجراي مديريت دانش ضروري بوده و موسسات بايد با برنامه ريزي براي اجراي آن اقدام كنند. موفقيت سازمان ها بطور فزاينده اي به اين موضوع وابسته است كه چطور به طور موثر سازمان ميتواند دانش را بين كاركنان سطوح مختلف جمع آوري، ذخيره و بازيابي كند .

مديريت دانش، فرايند شناسايي و توسعه اندوخته ها و دارائيهای علمی و فنی سازمانی برای کسب منافع بيشتر سازمان و مشتريان آن است. بنابراين، مديريت دانش، فرايند توسعه مجموعه دانش و آگاهیهای سازمان به منظور کسب منافع بلند مدت در حوزه تجارت است. اساس و مبنای مديريت دانش، راهبرد تجارت است که خود، نيازمند طراحی فرايندهای دانش گرا و توسعه ساختارهای منطقی است. دانش، تنها منبع مطمئن مزيت رقابتی پايدار است (McElroy, 2003; Campos & Sanchez, 2003).

به نظر اسميت مديريت دانش، يك محيط كاري جديد ايجاد مي كند كه دانش و تجربه به آساني        مي توانند به اشتراك گذارده شوند و همچنين اطلاعات و دانش را فعال مي كند تا به سمت افراد واقعي و در زمان واقعي جريان يابند تا آنها بتوانند موثر و كاراتر عمل كنند .

پيتر دراكر اعتقاد دارد راز موفقيت سازمان ها در قرن 21 اجراي صحيح مديريت دانش است ” بنابراين در سازمان هاي هزاره سوم اجراي مديريت دانش ضروري بوده و موسسات بايد با برنامه ريزي براي اجراي آن اقدام كنند. موفقيت سازمان ها بطور فزاينده اي به اين موضوع وابسته است كه چطور به طور موثر سازمان مي تواند دانش را بين كاركنان سطوح مختلف جمع آوري، ذخيره و بازيابي كند .

هانيس(2001) مديريت دانش را فرآيندي مي داند كه مبتني بر چهار ركن است :

  • محتوا : كه به نوع دانش(آشكار يا نهفته بودن ) مربوط مي شود .
  • مهارت: دستيابي به مهارت هايي جهت استخراج دانش
  • فرهنگ : فرهنگ سازمان بايد مشوق توزيع دانش و اطلاعات باشد .
  • سازماندهي: سازماندهي دانش هاي موجود

چارلز آرمسترانگ معتقد است مديريت دانش عبارت است ارتقاء خاصيت رسانايي به منظور بهبود توانايي ها در جلب مشتري، بدين منظور بايد مكان، زمان و حالتي ايجاد كرد كه اعمال و راهبردهاي معقولانه را كه در رفتار ما تاثير مي گذارند، تشويق كند .

مديريت دانش فرآيندي است كه به واسطه آن، افراد با استفاده از طبقه بندي هاي چند بعدي اطلاعات، در محيط هاي متفاوت با استفاده كنندگان مختلف به خلق دانش مي پردازند. بنابراين براي اثربخشي فرآيند مديريت دانش در يك محيط عملياتي، سازمان بايد عنصر انساني را كه اين ارزشي را به اطلاعات مي افزايد درك كند و از آن قدرداني نمايد .(جعفري،85 )

مي توان نتيجه گرفت در هر سازمان، دانش از تمام منابع موجود از قبيل پرسنل، سيستم هاي بانكهاي اطلاعاتي، مستندات روي ميزها و پرونده هاي بايگاني جمع آوري مي شود. تمام دانش جمع آوري شده در ساختار مناسبي دسته بندي مي شوند .اين دانش به سرعت و به راههاي مختلف بين آنهايي كه در سازمان به آن نياز دارند قابل توزيع است. دانش مناسب و صحيح نزد افراد يا سيستم مناسب و در زمان مناسب قرار مي گيرد .

البته نبايد مديريت دانش را با مديريت داده ها اشتباه گرفت. تفاوت عميقي بين مديريت داده(كه مختص به فناوري و فرآيند مي باشد) و مديريت دانش(كه بر افراد و تعاملات و همكاري شان متمركز است)وجود دارد. اين فاصله بين مديريت دانش و داده ها، تنها زماني برطرف مي شود كه سازمان در زمينه يك فرهنگ جامع تسهيم دانش سرمايه گذاري كرده و به آن نيز متعهد باشد . امروزه پيشرفت قابل توجهي در راستاي ايجاد چنين فرهنگ هايي در حال انجام است، اما فاصله بسياري مانده است تا اين كار به طور كامل صورت گيرد(2001:49،Amin et al)

 

2-5 تعريف مفاهيم و اصطلاحات مرتبط

2-5-1 داده : داده ها رشته واقعيت هايي عيني و مجرد در مورد رويدادها هستند. داده ها، اعداد كميت هاي عددي يا صفات ويژه اي هستند كه از مشاهده، تجربه يا محاسبه به دست مي آيد. (برگرن،86 )

داده ها زماني به اطلاعات تبديل مي شوند كه ارائه دهنده آن ها معني و مفهوم خاصي به آن ها ببخشيد. با افرودن ارزش به داده ها، در واقع آن ها را به اطلاعات تبديل مي كنيم. در اينجا چند معيار مهم تبديل داده به اطلاعات مطرح مي نماييم :

  • مربوط به متني مشخص: هدف از گردآوري داده ها را مي دانيم(داونپورت و پروساك،79)
  • تقسيم بندي شده : بخش هاي كليدي و تعيين كننده داده ها را مي شناسيم.
  • محاسبه شده : داده ها ممكن است با محاسبات رياضي و آماري تجزيه و تحليل شوند .
  • اصلاح شده : داده ها غلط گيري مي شوند .
  • خلاصه شده : داده ها ممكن است از حجم كمتري خلاصه شوند .