الگوهای گوناگون مدیریت سود عبارتنداز:

الگوهای گوناگون مدیریت سود عبارتنداز:

 الگوی بدست آوردن آرامش

این الگو که مخرب ترین نوع مدیریت سود است، به مدیریت هرویین شهرت یافته است و زمانی اعمال می گرددکه به دلیل نارضایتی سهامداران از مدیریت به خاطر عدم دستیابی به اهداف آن‌ها، احتمال برکناری مدیریت وجود داشته باشد. دراین حالت مدیریت سعی می کند به روش های مختلف مانند فروش دارایی‌های مستهلک شده، کاهش ذخیره مطالبات مشکوک الوصول و… سود سال جاری را بالا برده و عملکرد شرکت را خوب جلوه دهد. این شیوه از مدیریت سود تا حد دستیابی به یک آرامش نسبی اعمال می گردد.

دلیل نامگذاری مدیریت هرویین به این دلیل است که شیوه مورد بحث، همانند استفاده از هرویین برای بار اول خوشایند است اما بعدها آثار زیانبار خودرا نشان می دهد (بهاری مقدم،1385).

 الگوی حداکثرکردن سود[1]

این شیوه از مدیریت کردن سود که تقریباً شبیه الگوی اول می باشد، در مورد طرح های پاداش مدیریت کاربرد دارد.البته می باید توجه داشت که در طرح های پاداش دارای سطح حداقل و حداکثر سود مشمول پاداش در شرایطی که سود، بالاتر از حداکثر مشمول پاداش باشد، مدیریت سود برای کاهش آن تا سطح حداکثر اعمال می گردد. این شیوه از مدیریت سود به دلیل اختیاری بودن آن وآگاهانه بودن سیاست های اعمال شده توسط مدیریت از خطر کمتری نسبت به الگوی اول برخوردار است (همان منبع).

 الگوی حداقل کردن سود[2]

این الگو در مورد مدیران محافظه کارشرکت هایی مصداق دارد که دارای یک رویه بلند مدت سوددهی باشند. در این حالت که از طرق مستهلک کردن دارایی‌های سرمایه‌ای، هزینه‌ای کردن مخارج پژوهش و توسعه، استفاده از روش تلاش‌های موفقیت آمیز در مورد صنایع نفت و گاز و سایر رویه‌های فزاینده هزینه یا کاهنده درآمد صورت می‌پذیرد، مدیریت سعی در کاهش سودهای غیرمنتظره دارد. این الگو در مورد دو نوع از شرکت ها کاربرد دارد. گروه اول شامل شرکت‌هایی می‌شود که حالت انحصاری داشته و به منظور جلوگیری از رقابتی شدن فعالیت‌شان، تلاش می‌کنند از بالفعل شدن سرمایه‌گذاری‌های بالقوه خوداری نمایند. علاوه بر این در مورد شرکت‌هایی که عام المنفعه اند، مانند شرکت‌های فعال در صنایع استراتژیک همانند نفت و گاز یا شرکت های فعال در صنایع حمل ونقل یا تولید کننده برق، که افزایش بیش از حد سود می‌تواند با فشار مردم جهت کاهش قیمتها منجر می‌شود پس مدیران اینگونه شرکت‌ها نیز سعی در حداقل کردن رقم سود گزارش شده دارند (بهاری مقدم،1385).

 الگوی هموارسازی سود[3]

این الگو که رایج ترین نوع مدیریت سود می باشد، سعی در کاهش نوسان موقتی سود گزارش شده به دلیل مغایرت با سود اقتصادی دارد. این الگو به نوعی شامل هر سه الگوی اول می‌باشد. چرا که برای کاهش در نوسانات سود نیاز به معیار می باشد. پس در صورتی که هدف برآوردن خواسته های سهامداران باشد سود سهام با قیمت مورد انتظار سهامداران مبنای هموارسازی سود خواهد بودو در صورتی که هدف جلوگیری از فعالیت رقبا یا فشارهای اعمال شده توسط مقررات دولتی باشد، حداقل کردن درآمد یا کاهش در نوسانات آن نسبت به گذشته معیار هموارسازی می باشد(بهاری مقدم،1385).

 انگیزه‌های مدیریت سود

یکی از اهداف اولیه مدیریت سود حفظ اعتبار شرکت است چرا که اعتبار باعث می‌شود شرکت کارا و پویا به حساب آید. کسب جایگاهی مناسب در میان رقبا و بازارسرمایه باعث می‌شود سرمایه‌گذاران و اعتباردهندگان نسبت به شرکت نظر مساعدتری داشته باشند و شرکت ازصرف هزینه‌های بیشتردر رقابت با سایر شرکت‌های مشابه بی نیاز شود و با هزینه‌ی کمتراعتبارو وام دریافت کند.

تامین انتظارات تحلیل گران مالی

بطور کلی انتظارات تحلیل‌گران مالی و پیش بینی کنندگان وضع مالی شرکت به دو قسمت عمده تفکیک می‌شود: انتظارات در مورد سود و درآمد عملیاتی.

فشار برای برآورد کردن سود مورد انتظار، بسیار بیشتر از درآمد عملیاتی است و شاید اولین عامل سوق دادن مدیران به انجام مدیریت سود همین عامل باشد. که باعث می‌شود روش‌های شناخت سود را مورد تردید قرار گیرد. مقراس و ولد [4](2002) طی پژوهشی نشان دادند که روش‌های نامناسب شناسایی سود دلیل 3/1 از تجدید ارائه‌های داوطلبانه و اجباری در سازمان اوراق بهادار بین سال‌های 1977 تا 2000 بوده است. نکته قابل توجه این است که معمولا این خود شرکت‌ها هستند که انتظارات درآمدی را به وجود می‌آورند. بنابراین فشار برای تأمین این انتظارات درآمدی بر آن‌ها وارد می‌شود، معمولا شرکت‌ها درآمدهای آتی خود را به صورت تقریبی به تحلیل کنندگان و سرمایه گذاران اعلام می‌نمایند. بنابراین مدیران معمولا خود را موظف به پوشش دادن هدف اعلام شده می‌بینند.

بسیاری از شرکت‌ها مانند اینتل، کوکا کولا و جیتل[5] روش معکوس را پیش گرفته‌اند و دیگر اقدام به ارائه اطلاعات میان دوره ای و درآمدهای سالانه پیش بینی شده به تحلیل گران نمی‌نمایند. این شرکت‌ها در جواب این اقدام، ادعا می‌کنند که تمرکز خود را از دستیابی به اهداف کوتاه مدت به اهداف بلند مدت تغییر داده‌اند (خالد الموتسم عبدلغانی، 2005)[6].

[1]Income Maximization

[2]Income minimization

[3]Income smoothing

[4].Magrath and Weld

[5].Intel, Coca-Cola , Gillette

[6].Khaled ElMoatasem Abdelghany